پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٧ - اسب تاختن بر پيكر مقدس امام حسين عليه السلام
تن درداده و تسليم شدند، آنان را سالم نزد من بفرست و اگر امتناع ورزيدند، با سپاهى گران بر آنها بتاز و به كشتارشان بپرداز و بدنهايشان را مثله «قطعه قطعه» كن چرا كه سزاوار چنين كيفرى هستند، هرگاه حسين كشته شد، اسب بر جنازهاش بتازان و سينه و پشتش را زير سمّ ستوران لگدكوب نما، زيرا حسين انسانى نافرمان! تفرقه افكن! قطع كننده پيوند خويشاوندى و ستمپيشه است! هرچند لگدكوب كردن بدنش پس از كشته شدن زيانى به او نمىرساند ولى من با خود عهد كردهام هرگاه او را كشتم با جنازهاش چنين كنم.[١]
ابن زياد خود از سران حكومت بنى اميّه به شمار مىآمد ولى سراغ نداريم از افراد تحت فرمان او دستورى صادر شده باشد كه نسبت به مقام و منزلت فرزند نبىّ اكرم عليه السّلام كه عظمت آن جايگاه بر هيچيك از زمامداران اموى پوشيده نبود، اندكى حرمت قائل شده باشند.
بدين ترتيب، ابن سعد پس از به شهادت رساندن گل رخشنده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تصميم به اجراى دستورات ارباب كينهتوزش ابن زياد گرفت. از اينرو، ميان هوادارانش فرياد برآورد و گفت: چه كسى براى اسب تاختن بر جنازه حسين داوطلب است؟ ده تن براى انجام اين كار داوطلب شده و با اسبان خود بر پيكر عزيز زهرا تاخته و استخوانهاى سينه و پشتش را درهم شكستند.[٢]
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٣١٤، إعلام الورى ٤٥٣/ ١.
[٢] . إعلام الورى ١/ ٤٧٠، مقتل خوارزمى ٢/ ٣٩.