پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٦ - اسب تاختن بر پيكر مقدس امام حسين عليه السلام
ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر قرار مىكردند و جارچى دشمن فرياد مىزد: خيمههاى ستمكاران را در آتش بسوزانيد[١]. درپى آن، اراذل و اوباش كوفه به تاراج سراپرده امام عليه السّلام پرداخته و اشياء گرانبها و زر و زيور مخدرات حرم و كالاهاى موجود در آن را چپاول كردند.
اسب تاختن بر پيكر مقدس امام حسين عليه السّلام
پستى و فرومايگى امويان كه حاكى از بد سرشتى آنان بود، بر همگان روشن شد. اينان تبهكارانى بودند كه بويى از انسانيّت نبرده و اجساد متحرك و پليدشان به موجودات وحشى رذلى تبديل شده بود كه ذرّهاى رحم به دل نداشته و مانعى درونى و ذرّهاى وجدان انسانى آنان را از كارهاى زشتشان باز نمىداشت.
آنگاه كه سپاهيان فريب خورده و گمراه دشمن، اهل بيت پيامر عليهم السّلام را در عرصه كربلا به محاصره درآوردند، ابن زياد طى نامهاى به عمر سعد به تبيين هدف خود از نتيجه اين كارزار پرداخت و حقد و كينههاى ديرينه نفس تبهكارش را به رسالت و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و هرچه به اين دو ارتباط داشت، ابراز نمود. در آن نامه آمده است:
اما بعد؛ [اى عمر] من تو را به سوى حسين نفرستادم تا از نبرد با او خوددارى و يا در انجام آن مسامحه و يا عرصه كارزار را به درازا بكشانى و به او اميد و آرزوى سلامتى و زندگى بدهى و يا از ناحيه وى نزد من به واسطهگرى و شفاعت بپردازى. دقت كن، اگر حسين و يارانش به حكومت من
[١] . حياة الامام الحسين، به نقل از تاريخ مظفرى/ ٢٣٨.