پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٨ - وصيتهاى امام عليه السلام
سپس به سمت كربلا اشاره كرد و زمين هموار شد به گونهاى كه مكان مدفن خويش و جايگاه لشكر و محل ايستادن خود و مكان شهادتش را به او نشان داد، در اين لحظه ام سلمه به شدت گريست و امور مربوط به آن حضرت را به خدا سپرد.
امام عليه السّلام بدو فرمود:
مادر! اراده خداى عز و جل بر اين تعلق گرفته كه مرا كشته و ذبح شده ستم و بيداد ببيند، هم او خواست اهل حرم، خاندان و زنانم آواره شوند و كودكانم مظلومانه به شهادت رسند و به اسارت درآيند و به غل و زنجير كشيده شوند و با آنكه از مردم يارى مىخواهند، يار و ياورى نمىيابند.
در روايت ديگرى آمده است كه: ام سلمه به حضرت عرضه داشت:
جدت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مقدارى خاك در شيشهاى به من داده كه هماكنون نزد من است و امام عليه السّلام فرمود:
به خدا سوگند! من به همينگونه كشته خواهم شد، و اگر رهسپار عراق نيز نشوم، مرا خواهند كشت.
و سپس مقدارى خاك برگرفت و آنها را در شيشهاى قرار داد و به ام سلمه سپرد و فرمود: اين شيشه را نيز در كنار شيشهاى كه رسول خدا به تو سپرده، قرار بده، هرگاه خاك آن تبديل به خون شد، بدان كه من به شهادت رسيدهام.[١]
شيخ طوسى، از حسين بن سعيد، از حماد بن عيسى، از ربعى بن عبد اللّه، از فضيل بن يسار روايت كرده مىگويد: و امام باقر عليه السّلام فرمود: آنگاه كه امام حسين عليه السّلام رهسپار عراق گرديد وصيت و كتب و ديگر امانات خويش را به
[١] . بحار الانوار ٤٤/ ٣٣، العوالم ١٧/ ١٨٠، ينابيع الموده/ ٤٠٥ تا جمله ام سلمه شديدا گريست آمده است.