پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٠ - بازگرداندن حق از دست رفته
فريب دادى و به سخنان افراد جاهل و نادان گوش فرادادى و پرواپيشگان باتقوا را به خوارى و ذلّت واداشتى.
هيچگونه سندى سياسى جز اين سند از آن زمان وجود ندارد كه بيهوده كارىهاى سلطه حاكم را آشكار و جناياتى را كه معاويه مرتكب شده، ثبت كرده باشد و اين خود، فرياد و خروشى در برابر جور و ستم و خودكامگى به شمار مىآيد.
بازگرداندن حق از دست رفته
معاويه بيشتر دارايى دولت را در راستاى حفظ قدرت و حكومتش هزينه مىكرد، چنانكه در جهت تقويت مركزيّت سياسى و اجتماعى بنى اميّه، اموال هنگفتى را به آنان مىبخشيد و امام حسين عليه السّلام از ادامه اين سياست سخت نگران بود و خارج ساختن اينگونه اموال را از چنگ معاويه كه حكومتش فاقد هرگونه پايه و اساس قانونى بوده و بر قلعوقمع و تقلّب و فريبكارى استوار بود، ضرورى مىدانست. كاروانى از اموال و كالا از ناحيه يمن براى سرازير شدن به خزانه دمشق، از مدينه عبور كرد كه امام حسين عليه السّلام بر آن استيلا يافت و كالاهاى آن را بين نيازمندان توزيع نمود و به معاويه نوشت: از حسين بن على، به معاوية بن ابى سفيان، اما بعد؛ كاروانى از يمن حامل كالا و زيورآلات و عنبر و عطر براى تو بود تا آنها را در خزانه دمشق سرازير كنى و به وسيله آنها آزمندان فاميل خود را سير نمايى.
ولى من بدانها نياز داشتم و آنها را مصادره نمودم و السّلام.[١]
معاويه در پاسخ امام عليه السّلام نوشت: «از بنده خدا معاويه امير المؤمنين، به
[١] . شرح نهج البلاغه؛ ابن ابى الحديد ٤/ ٣٢٧، چاپ اول، ناسخ التّواريخ ١/ ١٩٥.