صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٢ - عفو عمومى
مىكردند با ديدن آنها. و ارتش را آن طور بار آورده بودند كه احساسشان نسبت به ملت غير از اين احساس بود كه امروز هست. امروز شما احساس شادى مىكنيد كه در آغوش ملت هستيد، و ملت احساس شادى مىكند كه در آغوش شماست؛ و هر دو احساس شادى مىكنيد كه برادروار مجتَمع هستيد و هر دو با هم. و من احساس غرور مىكنم كه اين ارتش با مردم همچو مختلط است و همچو مُزْدَوَج [١] است كه مثل دو برادر. اين، غرور دارد.
ارتش در صدر اسلام
اسلام همين را مىخواهد. ارتش اسلام در صدر اسلام با مردم يكى بودند، جدايى نداشتند، از مردم بودند. بعدها سلاطين جور و خصوصاً اخيراً به واسطه تبليغاتى كه كردند- تبليغاتى كه از جانب اجانب بود و مأمور آن رژيم منحط بود- تبليغاتى كردند كه شما را از ما جدا كردند، ملت را از شما جدا كردند. ملت را- بعضى را از بعض- جدا كردند؛ دانشگاهى را از مدرسهاى جدا كردند؛ بازارى را از هر دو خواستند جدا كنند. بحمد اللَّه اين فرصت پيدا شد و خداى تبارك و تعالى همچو توفيقى داد كه همه الآن با هم، همه برادروار در يك محيط دوستانه، در يك محيطى كه با شعف و شوق از هم پذيرايى مىكنيد، مجتمع هستيم. اين روز، روز مباركى است؛ اين روز، روز ميمون و بزرگى است.
عفو عمومى
و اما قضيهاى كه فرمودند راجع به عفو [٢]، همين طور است كه گفتهاند ... آنهايى كه مجرم بودند، آنهايى كه خيانتكار بودند، آنها را مجازات كردند و خواهند كرد. و اما ارتش، ژاندارمرى، و همين طور ساير طبقات ديگر از قواى انتظامى، شهربانى، در تمام كشور، اگر ... خداى نخواسته مرتكب يك جرم صغيرى، يك گناه صغيرهاى شده باشند،
[١] با هم، توأم.
[٢] اشاره به بخشى از سخنان مقدماتى آقاى طاهرى.