صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧ - جَوسازى بر ضد نيروها و نهادها
جَوسازى بر ضد نيروها و نهادها
اين خطر وجدانى است براى خارجيها. اينها كه نمىتوانند حالا به اين زودى چشمپوشى كنند از نفت ما، چشمپوشى كنند از اورانيوم ما، چشمپوشى كنند از مس ما؛ اينها كه به اين زودى نمىتوانند دست بردارند. اينها مىبينند كه اگر اين قدرت همراه هم باشد و با هم حركت بكند و اين نهضت به اين گرمى كه هست باقى باشد، ديگر اينها نمىتوانند مطلب را متحولش كنند به يك مطلب ديگر. مردم ايران يك تحول ذاتى پيدا كردند؛ خدا كرده اين را. متحول شدند روحاً. تحول روحى اين است كه سابق- در چند سال پيش از اين- يك پاسبان مىآمد در بازار تهران مىگفت كه يا بازار را ببنديد يا بيرق بزنيد. براى كسى قدرت اين نبود كه، اصلًا براى خودش حقْ قائل نبود كه نه، مىشود گفت نه! كى مىگفت نه؟ تمام اقشار اين طور بود كه حق قائل نبودند براى خودشان. يك تحول روحى انسانى پيدا شد به دست خداى تبارك و تعالى كه همين مردم سازوبرگى كه آن روز از يك پاسبان مىترسيدند حالا ديگر از توپ و تانك نترسيدند و آمدند ريختند بر [سر زمامداران] و گفتند مرگ بر ... اينها از اين تحول و از اين وحدت كلمه وحشت دارند، وحشت دارند و به صدد اين هستند كه بشكنند اين را. از چه راه بشكنند؟ از اين راه كه كميتهها وقتى كه مىبينند كه اينها مىتوانند استقرار نظم بدهند اين را بشكنند، روحانيون اگر مىتوانند [رهبرى] بكنند اينها را بشكنند، كارخانهها را بروند به هم بزنند، كشاورزى را به هم بزنند. اينها مىخواهند به هم بزنند اوضاع مملكت ما را. اينها غفلت دارند؛ اين آقايان بزرگها غفلت از اين معنا دارند كه قضيه اين نيست كه بخواهند يك نظمى پيدا بشود، قضيه اين نيست كه بخواهند يك آرامشى پيدا بشود، قضيه اين نيست كه بخواهند براى ملت يك زندگى صحيحى پيدا بشود. شما بدانيد كه اگر چنانچه يك زندگى صحيحى براى ملت پيدا بشود، اينها بيشتر تبليغات مىكنند. اينها حالا كه نمونهاش را دارند مىبينند كه خوب، مشغولند براى اينكه يك كارى بكنند، براى كارمندها، يك كارى بكنند براى- عرض مىكنم كه- كارخانه دارها، يك كارى بكنند، براى مردم بىبضاعت كار بكنند، براى بىخانهها كارى بكنند، اينها