صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٦ - برادرى و اتحاد، شكرانه نعمت الهى انقلاب
فارس است، به عنوان عشيرهاى، به عنوان اينكه اين گروه با آن گروه دو زبان دارند، دو فرهنگ دارند، از اين راه، كردستان على حده، آذربايجان على حده، خراسان على حده؛ به اين اسباب مختلف و تشبثات مختلفه مىخواهند كه برادرها را به هم بريزند. در تهران هم كه بياييد، مىبينيد كه به يك صورتهاى ديگرى مىريزند توى دانشگاهها نمىگذارند دانشگاهها باز بشود. هر چند روزى يك بهانهاى درست مىكنند؛ با اين بهانه يك تظاهراتى مىكنند و يك اجتماعى مىكنند؛ و يك اختلافاتى مىخواهند ايجاد بكنند.
برادرى و اتحاد، شكرانه نعمت الهى انقلاب
الآن كه ما و شما برادرها با هم نشستيم اينجا، بايد با هم درد دلمان را بگوييم كه چى است درد ما و درمان چى است. درد فعلى ما همين ريشههايى است كه، ريشههاى گنديدهاى كه از رژيم سابق مانده است و مشغول مفسده هستند. در كارخانهها مىروند نمىگذارند كارخانهها به كار بيفتد. در صحراها و بيابانها و كشاورزى مىروند نمىگذارند كشاورزى به راه بيفتد. بين رعايا اختلاف مىاندازند. در هر جا به يك صورتى اينها دارند اختلاف مىاندازند. اين درد است. اگر اين درد خداى نخواسته علاج نشود، من خوف اين را دارم كه همان مسائلى كه ما پنجاه و چند سال به آن مبتلا بوديم، و همه شما تلخى آن را چشيديد، به صورت بدترى باز برگردد، به صورتى غير صورت شاهنشاهى؛ يك صورت ديگرى. يا اگر بتوانند با همان صورت. من خوف اين را دارم كه اگر ما علاج اين مصيبت را، اين درد را نكنيم، همان مسائل برگردد. دوباره همان سازمان امنيت و همان مأمورين دولت و همان بساط، كه امكان نداشت براى ما يك همچو روزى با هم بنشينيم صحبت كنيم. اگر رژيم سابق بود، حالا شما همه توى حبس بوديد. از دم اين در كه آمده بوديد، همه را گرفته بودند و بعد هم ريخته بودند ما را برده بودند. به شكرانه اين نعمتى كه خداى تبارك و تعالى به ما عطا فرمود و ما را بر طاغوت غلبه داد، براى علاج اين دردى كه الآن هست، هيچ چيز علاج نيست و هيچ چيز شكرانه