صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٨ - نشانههاى حكومت مردمى
يك همچو حكومتى مىتواند حكومت كند.
شادى مردم در سقوط رژيم پهلوى
آنها كه پايه حكومتشان بر قلوب مردم نيست، نظير همين حكومتهاى سابق بود كه وقتى كه رفتند، مردم ريختند در خيابانها و گل ريختند و نقل ريختند و آن مسائلى كه هر كه بوده ديده هر كه نبوده شنيده. من همين معنا را به شاه سابق تذكر دادم كه كارى نكن كه مثل پدرت وقتى بروى همه شادى كنند؛ با مردم باش و با اسلام باش؛ مسيرت مسير ملت باشد؛ خيانت نباشد در كار، خدمتگزار مردم حكومتها بايد باشند؛ و اين آدم نشنيد اين حرفها را؛ و همان شد كه گفته مىشد و ما حدس مىزديم. كه ديديم در زمان رضا خان كه وقتى كه رفت، مردم شادى كردند؛ و ديدند در اين زمان كه وقتى كه اين رفت، همه در خيابانها ريختند و بيشتر شادى كردند.
حكومتها وقتى حكومتهاى ملى نشد، وقتى پايه حكومت بر دوش يك ملت نبود و بر قلب يك ملت نبود، اينها نمىتوانند يك حكومتى باشند. اين به حسب كلى بايد حكومتها خدمتگزار مردم باشند، نه اينكه مردم از حكومت بترسند.
نشانههاى حكومت مردمى
بايد حكومت چنان باشد كه اگر رئيس جمهورش توى مردم آمد، دورهاش بكنند و با او خوشوبش كنند؛ نه اينكه اگر صداش درآيد، فرار كنند از دستش! اگر نخست وزيرش بين مردم بيايد، مردم اطرافش بريزند و به او مرحبا بگويند؛ نه نخست وزير كه اگر بيايد، مردم اظهار تنفر بكنند، فرار بكنند از او. ارتش هم بايد اين طور باشد، شهربانى هم بايد اين طور باشد، ژاندارمرى هم بايد اين طور باشد، نه ژاندارمرى و ارتش و شهربانىِ زمان طاغوت كه معارض با مردم بود؛ و مردم نه او را مىخواستند، و دشمن خودشان مىدانستند؛ آنها هم مردم را دشمن خودشان مىدانستند. يك همچه مملكتى كه قواى انتظامىاش دشمن ملت باشد و ملتش دشمن قواى انتظامى باشد، اين قابل اين نيست كه حكومت باقى بماند. حكومت وقتى باقى مىماند كه مردم او را بخواهند، ملى باشد؛ ملت