صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٩ - جهان جلوهاى از خدا
تجهيزات بزرگ، مجهز به همه جهازها و اسلحهها، دنبال هم آن قدرتهاى بسيار بزرگ و ابرقدرتها، در مقابل يك جمعيتى كه هيچ چيز ندارند، زنها و مردها ريختند، با مشت خالى ريختند توى خيابانها و در مقابل ايستادند. هيچ حساب درست نمىشود كه اين قدرت، اين چيزى نداشت، آن همه چيز را داشت.
پيروزى معنويت بر ماديت
اين چه شد؟ اين يك تحولى پيدا شد در قشرهاى نظاميها؛ كه يا روحيهها را دادند از دست يا متحول شدند و متصل شدند به- البته مختلف بودند- اينها؛ متصل شدند به اين جمعيت. در اين آخر اين آدم بسيار بىعقل، اين بختيار بسيار بىعقل كه من نصيحتش كردم و اگر نصيحت مرا قبول كرده بود حالا نخست وزير بود؛ من نصيحت كردم به او آن وقت كه پاريس بودم كه تو حالا كه شاه رفته يك چيزى دستت آمده بيا بگو كه من مىخواستم يك خدمتى به ملت بكنم، حالا من در اختيار ملت؛ اگر اين [كار] را مىكرد قهرمان مىشد؛ نفهميد كه چه بكند.
در هر صورت، اين اجتماع مردم بر اين امر و وحدت كلمهاى كه پيدا كردند ملت ما و توجه به اسلام اسباب اين شد كه اين پيروزى پيدا شد و آن حسابها همه حسابش غلط از كار درآمد. آنها مىگفتند اين همه تجهيزات در يك طرف، دنبالش هم امريكا بود، شوروى بود، انگلستان بود؛ منتها شوروى كمتر صدايش در مىآمد لكن بود- الآن هم دارد مفسده مىكند- امريكا و انگلستان به صراحت مىگفتند كه نخير، ما پشتيبانيم و ما هستيم؛ لكن ملت گوش نكرد به اين حرفها. خداوند همچو قدرتى به ملت داد كه گوش نكرد به اين حرفها، و حسابها همه باطل درآمد. «هيچ» بر همه چيز غلبه كرد. هيچى به حسب جهات مادى؛ و الّا همه چيز به حسب معنويت. معنويت غلبه كرد بر ماديت از راه خدا [كه] فوق همه چيز بود. اين اسباب اين شد كه ما غلبه كرديم.
جهان جلوهاى از خدا
اين شعرها كه خوانديد شعرش خوب بود، اما براى من اينها صحيح نيست. شما