صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩١ - تجزيه سرزمين پهناور اسلامى
نيم قرن مبارزه و مقاومت
در هر صورت، در اين طول تاريخ كه ما يادمان هست، آنكه قيام كرد بر ضد اين قدرتها روحانيون بودند كه در همين پنجاه و چند سال، چند دفعه قيام كردند. و البته قدرت آنها زياد بود شكست خوردند. آذربايجان و مشهد قيام كرد، تقريباً يك قيام عمومى اصفهان كرد، از همه علماى بلاد بودند، لكن قدرت زياد بود، و اين قدرت زياد، شكست اينها را، حبس كردند اينها را، تبعيد كردند اينها را، علماى درجه يك را حبس و تبعيد كردند. علماى آذربايجان را، كه درجه يك بودند، آنها را آوردند و بردند به سقز يا سنقر و به آنجا تبعيد كردند؛ و مدتها در آنجا بودند. علماى مشهد را، همه را، گرفتند و آوردند حبس در تهران. علماى اصفهان را شكستند آن نهضتشان را و نتوانستند كارى بكنند. در تمام اين مدت پنجاه سال آنكه قيام كرد بر ضد اينها علما بودند، و لا غير. هيچ كس. ملت هم همراه علما بود؛ تا آن اندازه كه مىتوانستند. آن وقت البته اين نهضتى كه حالا پيدا شده است نبود و نمىشد. لكن از طرف علما نهضت شد و شكست خوردند. كشته دادند؛ حبس شدند؛ تبعيد شدند.
پس، اينكه مىگويند اينها درباريند، خير، اينها دربارى نيستند. اينها ضد درباريند. ضد دربار را دربارى معرفى كردند، براى اينكه اينها را از نظر مردم بيندازند. و مع الأسف اين بيشتر از آن حرف اول تأثير كرد. به طورى كه در زمان رضا خان بسيارى از مردم برگشتند. بسيارىشان. بسيارى از جوانها برگشتند از علما. اين هم يكى از كارهايى بود كه اينها كردند.
تجزيه سرزمين پهناور اسلامى
از كارهاى ديگرى كه كردند اين است كه بين طوايف مقابله مىاندازند كه [نتوانند] مجتمع باشند. ترسيدند كه اگر اسلام باشد همه مجتمع مىشوند، اسلام را خواستهاند بزنند. اگر علما و روحانيون باشند همه را تحت يك بيرق مىبرند، علما را بايد از بين ببرند. خوب، حالا به اين قدر هم كفايت نكردند؛ بين خود مردم جدايى بيندازند. با