صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٩ - تحولى حماسى و روحانى
آنجا- مجتمع مىشديم و با هم درد دل مىكرديم.
به همه بد گذشت و سخت گذشت، نه به شما رفقاى بختيارى. شما حال خودتان را ديدهايد، ما هم حال خودمان را ديدهايم. اهل هر محلى هم حال خودشان را ديده است، و گمان مىكند كه خير، همه مسائل اين بوده است كه من ديدهام؛ ديگران اين جور نبودهاند. همه بد ديدهاند، همه در حبس بودهاند، همه در زجر بودهاند.
تحولى حماسى و روحانى
و خدا خواست كه با قدرت الهى اين تحول پيدا بشود؛ تحول معجزهآسا. يك تحولى پيدا بشود كه ما با هم برادروار اينجا جمع بشويم و درد دل كنيم. يك تحولى پيدا بشود كه زن و مرد و بچه و بزرگ در مقابل توپ و تانك بايستند و بگويند ديگر مسلسل اثر ندارد! مسلسل مىكشتشان؛ لكن قدرت روحى اين طور شده بود كه مشتشان را گره مىكردند مىگفتند اثر ندارد.
اين تحول روحى كه خداى تبارك و تعالى نصيب ملت ما كرد، و اين تحول براى شما آقايان هم حاصل شد كه متصل شديد به ملت، اين تحول روحى از جانب خدا بود. خدا بود كه ما را با هم دوست كرد، مجتمع كرد، و قلبهاى ما را جورى كرد كه ديگر نترسيم از آن هياهو، و نتوانند آنها به ما ديگر تحميل كنند. اين نعمت بزرگى كه الآن براى ما حاصل شده است؛ و به طور معجزه حاصل شده است؛ يعنى تمام حساب حسابگرها غلط درآمد. همه حسابگرها اين جور حساب مىكردند كه يك قدرت بزرگ، و چند قدرت بزرگتر دنبال او، نمىشود كه اين به هم بخورد. اين يك مطلبى بود كه همه عالم روى حسابهايشان اين جور بود. حسابهاى مادىگرى اين طور بود. آنها از اراده خدا بيخبر بودند؛ كه اراده خدا طورى مىكند كه يك ملت ضعيفى كه هيچ دستش نيست قيام مىكند، فرياد مىكند و اللَّه اكبر مىگويد، كم كم قشرها به او متصل مىشوند، رودخانههاى عظيم [پيوسته] به آن متصل مىشود، ارتش به آن متصل مىشود- عرض بكنم- ژاندارمرى به آن متصل مىشود، شهربانى به آن متصل مىشود. يك اجتماع مركب از