صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٢ - كليد سعادت و شقاوت يك ملت
استقلال كشور در گرو انسانهاى متعهد
فرهنگ مىتواند حل عقدهها را بكند. اگر فرهنگ، يك فرهنگى شد كه انسان بارآورد، متعهد بارآورد، معتقد به يك ما ورا بارآورد، معتقد به اينكه اگر اين از ديگرى باشد اين مسئوليت دارد، اگر اين دزدى باشد مسئوليت دارد، آنكه اعتقاد به اين معنا دارد و ايمان دارد به يك پرده ماوراى اين عالم، آن است كه مىتواند مملكت حفظ بكند؛ آن است كه اگر در مقابل اينكه يك خيانت بكند همه چيزها را بهش بدهند زير بار نمىرود. او مثل حضرت امير- سلام اللَّه عليه- قسم مىخورد- به حسب روايتى كه هست توى نهج البلاغه- كه اگر چنانچه همه اقاليم دنيا را به من بدهند كه بخواهم يك ظلمى بكنم، اين قدر كه يك چيزى را از دهن يك مورچه من بگيرم، ظلم است من نمىكنم. البته كسى او نمىشود؛ لكن مقدرات يك كشورى دست شماست. اينها كه به فرهنگ حمله كردند، به مدارس قديمه حمله كردند، به دانشگاهها حمله كردند- حمله باطنى يا ظاهرى- اينها مىخواهند نگذارند از دانشگاه آدم بيرون بيايد، از مدارس قديمه انسان پيدا بشود. و لهذا جلوى فرهنگ ما را محكم گرفتند كه پيش نرويم. براى اينكه اگر چنانچه از فرهنگ كسانى كه بعد مقدرات مملكت دست آنهاست، از فرهنگ يك اشخاص متعهد و صحيح، بيرون بيايند، كلاه آنها پس معركه است. و اگر يك اشخاصى بيرون بيايند كه مبالات به هيچى ندارند، جز طعمه چيزى نمىفهمند، آنها، آنهايى است كه آنها صيدش مىكنند. طعمهها را آنها بهتر از كسان ديگر مىدهند. منصبها را آنها بهتر مىدهند، مالها را آنها بهتر مىدهند، و اينها را تحت استعمار و استثمار قرار مىدهند.
كليد سعادت و شقاوت يك ملت
پس شغل ماها همهمان، شغل من و شغل شما، هر دو شغلى است كه از انبيا به ما رسيده است. اگر ما به اين شغل كه داريم خيانت كنيم به انبيا خيانت كردهايم، به خداى تبارك و تعالى خيانت كردهايم؛ و خيانتمان اين است كه جوانهايى كه پيش ما بايد تربيت بشوند