صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٨ - ناراضىتراشيها
است كه خدا براى بشر قرار داده.
ناراضىتراشيها
اينها كه مىآيند، مىگويند كه چه شد، نه اينكه ندانند چه شده؛ مىدانند كه كارى شده است كه دست اربابها را كوتاه كرده؛ مىدانند خيلى كار شده؛ مىدانند كه يك معجزهاى شده است كه دست اربابها كوتاه شده. چه بكنيم كه دست اربابها دوباره باز بشود؟ برويم بگوييم «چه شد، چيزى نشد، هيچ خبرى نشد»! آنها مىدانند كه اين قدرت شيطانى شكست و رفت؛ اينها مىدانند كه نفت مال خودمان شده است، و خودمان بايد ديگر برداشت از آن بكنيم. اينها مىدانند كه امريكا و شوروى و انگلستان و ساير ابرقدرتها نمىتوانند ديگر الآن در مملكت ما يك تصرفى بكنند؛ و لو شياطينشان مشغولند، لكن خودشان نمىتوانند بيايند مستقيماً يك دخالتى بكنند؛ چنانكه مىكردند.
اينها مىدانند اينها را؛ نه اينكه غافلند. اينها استادند در فن خودشان! تحصيلكردهاند اينها! اينها را آنها تربيت كردهاند؛ اجنبيها تربيت كردهاند؛ براى اينكه يك همچو موقعى به دردشان بخورند. مىخواهند الآن اذهان را از آن معنايى كه همه دنبالش بوديم، كه پهلوى و امثالش نه، و حكومت اسلامى آرى- «نه» آن شد، اما «آرىِ» آن تا حالا نشده؛ ما فقط رأى داديم. همه شما رأى داديد به اينكه «جمهورى اسلامى»، اما تا حالا جمهورى اسلامى پياده نشده، اينها خوف اين را دارند كه اين جمهورى اسلامى تحقق پيدا بكند؛ يعنى بعد از رأى، واقعش هم واقع بشود. از اين مىترسند، مىخواهند نگذارند اين بشود؛ چنانچه مىخواستند نگذارند رأى بدهند مردم. خيلى از صندوقها را از قرارى كه به ما اطلاع دادند- سوزاندند! خيلى جاها مسلح رفتند نگذارند مردم رأى بدهند. با اينكه خوب، اين رأى ملى بود و مردم مىخواستند رأى خودشان را بدهند- همه هم با اشتياق- چرا مىخواستند نگذارند؟ براى اينكه مىديدند كه با اين رأى، دستشان كوتاه مىشود. حالا هم مىبينند كه خوب، حالا رأيشان را دادند، تا حالا كه نشده، نگذاريم بشود؛ يك كارى بكنيم نشود. چه بكنيم كه نشود؟ برويم در بين اقشار