صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٠ - خطر تعليم منهاى تهذيب
حرفهايش، قبل از ١٥ خرداد، [١] در يكى از حرفهايش گفت كه اين آخوندها طياره هم سوار نمىشوند!- همان روزها بود كه يكى از مراجع [٢] با طياره رفته بود مشهد- و اينها با طياره هم مخالفند. اصلًا با همه اساس تجدد مخالفند. اينها مىخواهند برگردد به آن وقتى كه مثلًا الاغ سوارى كنند و بروند اين طرف و آن طرف. يا فرض كنيد كه شمعى بسوزانند! برق را با آن مخالفند. همه آثار تمدن را با آن مخالفند. مىآمدند پيش شماها يك همچو مسائلى را طرح مىكردند. يا اينكه آخوندها همه دربارى هستند! اينها همه براى منافع دربارها! اصلًا وجود اينها را دربارها آوردند. سلاطين اين وجودها را در خارج محقق كردند! مىآمدند پيش اين قشر مىگفتند: اينها دين ندارند! اين بىدينها، يك مشت فكلى بىدين! و طورى تزريق مىكردند كه مع الأسف بعضى از اشخاص بىعمق باورشان مىآمد. اين باور آمدن اسباب اين شد كه اين دو قشر از هم جدا شدند. اين به او بدبين شد؛ او به اين بدبين شد. چه دو قشرى! دو قشرى كه مربى جامعه بودند. دو قشرى كه بايد- جامعه را- با مساعى هم دست به هم بدهند و جامعه را اصلاح بكنند. اينها را از هم جدا كردند.
خطر تعليم منهاى تهذيب
دو قشرى كه اگر اين دو قشر در مسير صحيح باشد، تمام ملت به مسير صحيح مىرود. اين طور نيست كه يك قشر، مثلًا كاسب باشد، كه فقط خودش اگر اصلاح بشود، صالح باشد، خودش هست و غير نيست. دو قشرى كه با اصلاح اين دو قشر جامعه اصلاح مىشود. دو قشرى كه
إذَا فَسَدَ العَالِمُ فَسَدَ العَالَمُ [٣]
است. اين «عالِم» من نيستم؛ شما هم هستيد؛ همهمان هستيم. شما همه جزء علما هستيد، كه اگر چنانچه خداى نخواسته فاسد باشيد، عالَم را به فساد مىكشيد؛ و اگر صالح باشيد، عالَم را به صلاح مىكشيد. صلاح و فساد يك جامعه به دست مربيهاى- آن هست- آن جامعه هست. و آن مربيها شماهاييد و قشر
[١] سخنرانى ١٧ خرداد ٤٢ در همدان.
[٢] آقاى سيد هادى ميلانى.
[٣] «هنگامى كه دانشمندى فاسد مىشود، جهان فاسد شود».