صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٩٠ - ارزش مرزداران و عشاير
به هموطن خودشان را بكنند تا سعادتمند باشند. بسيار مشكل است، بسيار مشكل است كه از اين امتحانى كه خداى تبارك و تعالى ما را در معرض آن قرار داده است از عهده برآييم؛ و بسيار مراقبت مىخواهد كه مبادا خداى نخواسته ما از امتحان بد درآييم. اگر از امتحان بد درآييم، ممكن است كه باز عنايت خدا برگردد، آزادى سلب شود، استقلال گرفته بشود. همين دنيا ممكن است كه ما اگر- چنانچه- بر خلاف موازين الهى رفتار كنيم و اين آزادى را اسباب دست براى تعدى به مظلومان قرار بدهيم، در همين دنيا ممكن است ما مجازات بشويم. و اميد است كه در همين دنيا مجازات بشويم، مجازات ما به عالم ديگر نرسد! مجازات عالم ديگر غير از اين مجازاتهاست! ما نمىتوانيم تصور آن مجازاتها را بكنيم. اگر ما خطاكار هستيم- خدايا! اگر ما خطاكار هستيم، اگر اين آزادى را ما وسيله قرار دهيم از براى تعدى به مظلومان، و لو يك نفر باشد، تعدى به زيردستان، و لو يك نفر باشد- خدايا! ما را در همين عالم عذاب كن، نگذار برسد به عالم ديگر.
ارزش مرزداران و عشاير
دوستان من! عزيزان من! من مىدانم كه عشاير هر جا كه هستند، در مرزها، مرزها را نگهدارى مىكنند؛ در جاهاى ديگر جلوگيرى از مفسدهها مىكنند. من مىدانم كه شما عشاير در زمان رژيم سابق مظلوم بوديد، ما هم مظلوم بوديم؛ روحانيون هم مظلوم بودند، بازارى هم مظلوم بود. كى نبود مظلوم؟ من مىدانم كه ارزش مرزدارها و عشاير ما چيست. آنها عشاير را سركوب مىخواستند بكنند، براى اينكه راه را براى اجانب باز كنند. آنها به جزاى خودشان رسيدند و مىرسند؛ و به جزاى آخرت كه سخت ترين جزا است هم مىرسند. ما بايد الآن كه در بوته امتحان گذاشته شديم و اختيار به ما دادند و ما را آزاد كردند، خداى تبارك و تعالى ما را از قيد و بندهاى استعمار و استبداد آزاد كرد، حالا كه آزاد هستيم، چه مىكنيم؟ چه بايد بكنيم؟ نباشد كه يكوقت ما هم در صف محمد رضا خان واقع بشويم! او آزادى را از يك امت سلب كرد، و ما آزادى را از يك قشر كوچك سلب بكنيم. او در وسط واقع بشود و ما در يمين و يسار او و همه از جند او!