صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٥ - مبارزه زاغهنشينان
تعالى يك سد بزرگى را شكستيد و شكستيم. در آن وقتى كه دنبال اين قضيه بوديد همه مىدانيد كه هيچ قشرى توجه به اينكه من حالا چى ندارم، چى دارم، گرفتارى خانوادگىام چى هست، آيا منزلم مثلًا برقش مرتب است، آيا تلفن من چه طورى است، هيچ توجه به اين مسائل نبود؛ مطرح نبود اين مسائل؛ آنكه مطرح بود بين همه اين بود كه اين رژيم نباشد؛ يك رژيم الهى باشد. اين اسباب اين شد كه پيروز شديد. اگر در آن وقت هم كه همه داشتند، مثلًا فرض كنيد، توى خيابان آمده بودند هر كسى فكر اين بود كه خوب، حالا ما امشب وقتى برويم منزل شاممان چه هست، برقمان چه طورى است، تلفنمان چه هست، قرض داريم، بچه هامان مثلًا چطورند، مريض داريم، اگر اين طور تشتت افكار بود، هر گز اين پيشرفت را نمىكرد. شما هر كدام وارد بوديد، و همه وارد بودند الحمد للَّه، در اين نهضت، و در آن وقتى كه شور اين نهضت بود و فشار از آن طرف و از اين طرف، اين توجه [به] اين معنا را داريد. و خودتان الآن برگرديد به آن حالى كه در آن وقت داشتيد: مىدانيد كه هيچ چيز مطرح نبود آن وقت؛ همه يك توجه؛ و از خودمان غفلت كرده بوديم. آنهايى كه توى خيابانها و بالاى پشت بامها شب و روز فرياد مىزدند و «اللَّه اكبر» مىگفتند و مبارزه مىكردند و با هيچ، با همه چيز مقابله مىكردند اينها، ابداً توجه به اينكه ما منزلمان چه جورى است، خانهمان، آيا داريم يا نه؛ هيچ ابداً اين مطرح نبود.
مبارزه زاغهنشينان
آن زاغهنشينهاى اطراف تهران كه يك دفعه من در تلويزيون ديدم وضعشان را و ديدم روحشان را، كه وضعشان. خوب، به مشاهده ديدم كه عده زيادى در يك زاغهاى، در يك سوراخى، رفت و آمد مىكنند. و بعد كه پرسيد از يكى از آنها كه شما چه مىكنيد، روزها چه مىكنيد، گفت ما صبح كه مىشود با بچههايمان راه مىافتيم مىرويم تظاهرات!- فكر اينكه حالا ما منزلمان اين زاغه است و زندگىمان اين طورى است، اين فكر از سر مردم پريده بود. همه فكر متوجه و متمركز شده بود در يك جهت، و اينكه اين