صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٢ - ترس استعمار از زنان و مردان با فضيلت
مستقر شد ديگر حكومت و سلطه پيدا كرد، به واسطه دستوراتى كه كارشناسها، مىدادند به او، آنها كارهايى در ايران انجام دادند به صورت [مترقى]. تبليغات مىكردند؛ و خيلى به نظر مردم مىآورند كه خدمتى دارند به جامعه مىكنند، و در واقع مىخواستند كه اين جامعه را نگذارند فضايل انسانى پيدا كنند. جوانهاى ما را با اسمهاى مختلف از يك طرف نمىگذاشتند كه تحصيلاتشان يك تحصيلات مفيدى براى جامعه باشد. و از يك طرف، مراكز فحشا اين قدر درست مىكردند و تشويق مىكردند كه جوانهاى ما را به آن مراكز مىكشاندند، و نيروى جوانى آنها را به باد مىدادند. نيرويى كه بايد صرف بشود براى پيشرفت كشور، اين نيرو را مهمل مىكردند؛ فاسد مىكردند. به طورى كه در تهران مراكز فحشا خيلى بيشتر از مراكز تعليم و تعلم بود. مشروب فروشى بيشتر از كتابفروشى مىگفتند بود! مراكزى كه به ما گفتند، و شايد شماها بهتر اطلاع داشته باشيد، در جامعه هستيد، مراكزى كه در خصوص تهران، كه بايد مركز فضيلت باشد، بايد مركز آدمسازى باشد، بيشتر عنايت اين بود كه در تهران اين مراكز زياد باشد. اطراف تهران، بين تهران و كرج، بين تهران و شميران، در اطراف شميران، مراكز زياد- به طورى كه گفته شده است- مراكز فاسدكننده [وجود داشت]. مراكزى كه هر كس وارد مىشد در آنجا، چه زن و چه مرد، بعد از چند وقت ديگر يك انسان نبود؛ يك فاسد بود.
ترس استعمار از زنان و مردان با فضيلت
اينها برنامه بود كه اين طور عمل بشود. چرا؟ براى اينكه خارجيها از مردان و زنان با فضيلت مىترسند. آنكه خدمتى مىكند به آنها شخصى است كه فضيلت انسانى خودشان را از دست داده است. آدمى كه به دين خودش، به كشور خودش، به ملت خودش، خيانت مىكند، اين ديگر فضيلت انسان به هيچ وجه ندارد. آنها يك همچو اشخاصى مىخواستند. يك اشخاصى مىخواستند كه از فضايل انسانى منحط باشند تا به درد آنها بخورند و براى آنها خدمت بكنند. يك انسان فضيلت دار، يك انسان متعهد، يك انسانى كه به خودش احترام قائل است، به مذهب خودش احترام قائل است، به درد