صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٧ - ستمگريهاى دوران پهلوى
كند. اين بزرگتر خيانتى بود كه به ملت ما و به اسلام كردند.
گردهماييها در سايه قدرت اسلام
اين قدرت اسلام است، و الآن قدرت تعليمات اسلامى است ... كه من معمم را و اين آقايان اهل علم را، با شما سربازها و درجه دارها و افسرها، و با اين عشاير، در مدرسه فيضيه جمع كرده است؛ آن مدرسه فيضيهاى كه در زمان طاغوت به غارت رفت و درش را بستند، كه تا اين آخر هم درش بسته بود. اين قدرت ايمان و تعليمات اسلام است كه برادرها را كه هم را گم كرده بودند- يا اگر هم را توجه داشتند، به صورت دشمنى و اجنبى به هم نگاه مىكردند- و حالا مثل برادرها پيش هم نشستهاند و درد دل هم، به هم مىگويند. شما درد دلتان را مىگوييد، كه پادگانها به صورت يك محبس بود، و به ما حتى اجازه نماز جماعت نمىدادند- كه يكى از آقايان خواند اين را.
ستمگريهاى دوران پهلوى
اين آقايان هم كه آنجا نشستهاند و از عشايرند- آنها هم- در زمانى كه اينها قدرت پيدا كردند، آنها هم محروميتهايى داشتند، و محروميت بسيار؛ لكن آنها گمان مىكنند كه فقط محروميت مال خود آنها بود و جاهاى ديگر، خير، آباد بود. ما با هر طايفهاى كه مواجه شديم در اين مدت، همين مطلبى كه اين آقا الآن گفت- كه ما هيچ در آنجا نداريم، در آن زمان آزادى به هيچ وجه نداشتيم و در آن زمان هيچ يك از مآثر تمدن را نداشتيم- هر طايفهاى كه مىآيند پيش ما، همين مطلب را مىگويند؛ و همه هم درست مىگويند. منتها شما چون اطلاع داريد از بختيارى و ايل بختيارى، و وضع ايل بختيارى و آن چيزها و آن نابسامانيهايى كه آنجا هست، به عينه مىبينيد؛ و بلوچ هم اطلاع دارد از بلوچ؛ كردستان هم اطلاع از كردستان دارد؛ آقايان هم از داخل پادگانهاى خودشان اطلاع دارند؛ ما هم از مدارس خودمان اطلاع داريم. هر كدام ما از آن محلى كه بوديم و به وجدان، احساس و لمس كرديم اطلاع داريم؛ باقىاش را شنيديم. اما ديدن غير از شنيدن است. لمس كردن غير از اين است كه ما ادراك كنيم كه كجا چه مىشود. شما در