صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٦ - زندان ٣٥ ميليون نفرى
شوفر برگشت گفت كه اين از اثر اينكه اين شيخ را سوار كرده بوديم بنزين تمام شد! تمام شدن بنزين را اثر نحوست يك روحانى مىدانست! اين طور بود آقا!
اطلاعات ناگفتنى از عصر پهلوى
خيال نكنيد كه شما برادرهاى اهل سنت ما مبتلا بوديد، ما هم مبتلا بوديم. در شهرها، در دهات، در قصبات. اطلاعاتى كه گفتنى نيست. توجه كنيد! توجه كنيد! اطلاعاتى ما داشتيم كه گفتنى نيست. بانوان ما اطلاعاتى داشتند كه روى تاريخ را سياه كرده است. نمىدانيد چه قضايايى در اينجا واقع شده است. در همين قم- مركز روحانيت- نمىدانيد چه بساطى اينها درست كردند و زنها را چطور بيرون آوردند كه بروند جشن بگيرند! با زور بروند جشن براى كشف حجاب بگيرند. نمىدانيد اينها با ما چه كردهاند!
حالا بحمد اللَّه با قدرت الهى و با همت همه اقشار ملت است كه ديگر كسى نمىتواند بگويد «من بودم»؛ همه بودند، همه با هم. و همه هم نمىتوانند بگويند «ما بوديم»؛ ايمان بود، قدرت خدا بود. اگر قدرت خدا نبود، دست خالى نمىتوانستند اين قدرتهاى بزرگ را بشكنند. ملت چيزى دستش نبود، مشت و خون داشتند؛ غير از اين چيزى نداشتند. مع ذلك قدرت ايمان بود كه شهادت را براى خودشان فوز مىدانستند. اين قدرت- كه شهادت را براى خودش فوز بداند- غلبه داد ايران را بر قدرتهاى بزرگ دنيا. همه پشت سرش ايستاده بودند، همه قدرتها. من داخل كار بودم. از امريكا مكرر پيغامها به من بود، و همه پشت سرش ايستاده بودند. مع ذلك قدرت ايمان اين مردم غلبه كرد.
زندان ٣٥ ميليون نفرى
حالا اين ملت ما، ٣٥ ميليون ملت ما، از يك حبسى بيرون آمدند و اگر چنانچه يك حبسى باشد كه مثلًا ٣٥ ميليون را حبس بكنند، درهايش بسته باشد، ديوارهايش چه باشد، يك روز بشكند اين قفس و بيرون بريزند، چه حالى پيدا مىكنند؟ يك حال اغتشاش، يك حال به هم خوردگى. الآن وضع ايران اين است. يك حال اغتشاش است، يك حال به هم خوردگى است. همه چيز ما را از بين بردند و رفتند. يعنى خزانه را خالى