صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٨ - از بركات انقلاب اسلامى
تبليغات. تبليغاتشان هم مع الأسف در خود ماها- در همه- اثر كرده بود كه اين طايفه آن طايفه را قبول نداشتند و احياناً لعن مىكردند، آن طايفه هم آن طايفه را همين طور. اثرش اين بود كه نتيجه را ديگران مىگرفتند. ما دعوا مىكرديم ديگران نتيجه مىبردند! قشرهاى ديگر هم همين طور [مدام] از هم جدا مىكردند: بازارى را از كارگر، كارگر را از ديگران، همه را. مىخواستند آشفته باشد. اين نهضت اسباب اين شد كه ماها يك قدرى به هم نزديك شديم. يعنى دانشگاهى هم همان حرفها را مىزد كه بازارى مىگفت، بازارى هم همان حرف را مىزد كه معممين مىگفتند، همه هم همان حرف را مىزدند كه كشاورزان مىگفتند.
از بركات انقلاب اسلامى
چنانچه ما اين مطلبى كه الآن يك مقدارش موجود است و لكن يك خرده رو به سستى دارد مىرود، اگر به داد اين نهضت نرسيم و اين نهضت خداى نخواسته رو به سستى برود و يكوقت خاموش بشود، خواهيد ديد كه خداى نخواسته مسائل سابق شديدتر عود مىكند. اينها تا كنون سيلى آشكار نخورده بودند؛ اين اجانب تا كنون لمس نكرده بودند شكست خودشان را در ايران؛ در اين نهضت لمس كردند. يك مطالبى كه حدس مىزدند؛ و در مقابل آن حدسشان فعاليتهاى زياد مىكردند براى اينكه نگذارند اقشار نزديك به هم بشوند. حالا لمس كردند كه يك كشورى اگر همه اقشارش با هم متحد بشوند، هيچ قدرتى نمىتواند جلو اينها بايستد، هيچ قدرتى نمىتواند بر اينها پيروز بشود. اين مطلب را الآن احساس كردند و الآن بيشتر مجهز هستند براى اينكه ما را از هم جدا كنند. اين نهضت بركتش اين بود كه شما آقايان دانشگاهى، كه هيچ وقت با ما ملاقات نمىكرديد، حالا نشستيم با هم صحبت مىكنيم و درد دلمان را مىگوييم. نمىگذاشتند اينها. آن آقايانى كه مثلًا كارخانهها و- نمىدانم- كارگرها و اينها، كه با ما هيچ وقت ارتباط نداشتند، حالا ارتباط پيدا مىكنند. الآن مىبينيم كه مثلًا روز پنجشنبه و جمعه كه ما مىرويم مدرسه فيضيه، گروههاى مختلف، از دانشجو گرفته تا كارگر گرفته تا- عرض مىكنم كه- اقشار مختلفه، نظامى، همه اينها مجتمع مىشوند. زن و مرد مجتمع