صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٥ - تحول روحى ملت منشأ پيروزى انقلاب
نسل ديگر نه- همينهايى كه سابقاً پاسبان پيششان آن طور بود، ريختند توى خيابان و گفتند كه ما اين سلسله را نمىخواهيم. با شخصى كه شخص اول مملكتْ خودش را حساب مىكرد، مخالفت كردند. اين يك تحول بود كه نمىشود روى مسائل عادى حسابش را كرد؛ كه يك تربيت طولانى شد و يك قشرهاى ديگر آمدند روى كار و اين كار را كردند. اين يك تحول الهى بود؛ يعنى با اراده خدا اين مطلب واقع شد. يك تحول ديگرى هم كه پيدا شد، اين انسانيت [بود] كه پيدا شد در بين جوامع؛ كه بيشترش شكوفايى ...، در حال انقلاب بود. حس معاونت در مردم پيدا شد؛ كه در اين تظاهرات كه واقع مىشد- كه شماها خودتان بهتر مىدانيد- از هر جا كه عبور مىكردند، مردم با اينها كمك مىكردند. آب مىدادند، ساندويچ مىدادند، چه مىكردند. يكى از دوستان من گفت، كه من در تهران ديدم در اين تظاهرات، يك پيرزنى يك كاسهاى دستش گرفته و توى آن پول است. به ذهنم آمد كه اين مثلًا فقيرى است كه پول مىخواهد؛ وقتى تحقيق كردم، با او صحبت كردم، گفت كه امروز روزى است كه تعطيل است و نمىشود مردمى كه از اينجا عبور مىكنند ممكن است كه بخواهند تلفن كنند، پول خرد نداشته باشند؛ من اين را نگه داشتهام اينجا كه كسانى كه مىخواهند تلفن كنند- تلفن هم همان جا بود- از اين پول بردارند تلفن كنند. اين البته يك چيز كوچكى است؛ اما مطلب خيلى بزرگ است. يك همچو تحول روحى در بين مردم پيدا شد، و تحول به جايى رسيد كه شهادت را بر خودشان يك فوزى مىدانستند؛ بسيارى از اشخاص، از جوانها، بعضى از جوانها. در نجف من بودم كه آمد جوانى پيش من گفت- خيلى با جديت- كه شما دعا بكنيد كه من شهيد بشوم. حالا هم گاهى وقتها همين مطلب هست. كاغذى كه ديروز به من رسيده بود باز اينكه شما دعا كنيد كه بچههاى من شهيد بشوند. اين هم يك تحول روحى، كه اينها نظير همان كسانى كه در صدر اسلام بودند و براى شهادت استقبال مىكردند و پيشقدم مىشدند، در ملت ما هم اين مطلب پيدا شد. اينها يك تحولات روحى بود كه در مردم پيدا شد، كه نمىشود اسمى روى آن گذاشت، الّا اينكه يك دست غيبى در كار بود. و همينها موجب اين شد كه در مقابل تانك و توپ- همه اين