صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٧ - حكومت ايده آل اسلامى
ترس از قانون
بايد تفاهم باشد؛ بايد دوستى باشد؛ بايد وقتى كه يك كسى مىآيد در كلانترى، مثل اين باشد كه دارد به منزل خودش مىرود. كار دارد در آنجا، به منزل خودش مىرود، مأمون؛ بدون اينكه از هيچ كس بترسد. در اسلام هر كسى بايد از خودش بترسد! هر آدمى از خودش، به چه معنا؟ به اين معنا كه اگر خودش خطا كرد جزا دارد؛ اگر نكرد، نه. اما اگر خودش خطاكار نباشد، ديگر از ژاندارمرى نبايد بترسد؛- عرض مىكنم كه- از ارتش نبايد بترسد، از پاسبان نبايد بترسد، از شهربانى نبايد بترسد، از نخست وزير نبايد بترسد، از رئيس جمهور هيچ نبايد بترسد. براى اينكه آنها آزارش نمىكنند. وضع اين است كه نبايد آزار بكنند. از خودش بايد بترسد كه نبادا من خطا كنم. وقتى خطا كرد، قانون او را جزا مىدهد. وضع ما بايد اين جور باشد؛ وضع شماها اين جور باشد، تا حالا هر جورى بوده است. تجربه كنيد ببينيد كه آيا با محبت با مردم رفتار كنيد دلتان آرامتر است، يا خداى نخواسته با شدت؟ با شدت ناراحتى مىآورد. اگر با مردم با دوستى رفتار كنيد، دلتان آرام است. شب مىرويد منزل، آرام مىگيريد مىخوابيد؛ نه وجدانتان ناراحت است كه يك كسى را اذيت كردى- بالاخره وجدان آدم ناراحت مىشود- نه وجدان ناراحت [كه] ظلم به او كردى، يك خلاف كردى و نه خوف اين را داريد كه مبادا يكوقتى- مثلًا- تلافى بكنند. وقتى با مردم به محبت رفتار كنيد، مردم را از خودتان بدانيد ما [بايد] خدمتگزار همه باشيم، دولت خدمتگزار همه باشد؛ اين وجدان، خودش راحت هست. شب هم مىرود منزلش راحت مىخوابد، بعد هم فردا مىرود سر خدمتش. خدمتش هم خدمت به مردم است. از اول كه راه مىافتد برود اداره، براى كارگشايى مردم؛ براى خدمت مردم. نه مثل ادارات سابق كه هر كس صبح پا مىشد- بسيارى را كه صبح پا مىشدند- مىرفتند كه نقشه بكشند چطور مردم را به دام بيندازند! چطور از ايشان درآورند!
حكومت ايده آل اسلامى
وضع حكومت اسلام يك همچو وضعى است. ادارهاش براى رفاه مردم است،