صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٥ - آزادى و اتحاد، از دستاوردهاى انقلاب
مردم چه، آى علماى اعلام»! خوب، اين همان بود كه علماى اعلام را مىگفت مثل حيوانِ نجس مىمانند! چطور حالا آمده مىگويد: «آى علماى اعلام، مهلت بدهيد! من اشتباه كردم»! اين اشتباه را او هميشه خواهد كرد!
آزادى و اتحاد، از دستاوردهاى انقلاب
در هر صورت، الآن يك وضعى ما داريم كه در حال حركت بوديم و غفلت از مسائل، مردم داشتند. شكستند اين سد را، حالا كه برگشته، اين پوسيدههايى كه ماندهاند از آنها و مردم هم يك قدرى به حال خودشان برگشتهاند، حوائج خودشان را مىبينند [، دائماً] مىروند دنبال حوائج خودشان، ديگر از آن مقصد اصلى يك قدرى دارند كنار مىروند، حوايج خودشان را مىبينند، از اين طرف آن ريشههايى هم كه از آنها مانده است افتادهاند دور كارخانهها و مدرسهها و اينها، هر جا به يكجور تبليغات مىكنند كه «اى ديديد، هيچ چيز نشد»! هيچ چيز نشد؟ مىخواهيد چه بشود حالا؟ ما مىگوييم تا حالا- بعدها هيچ چيز هم نمىشود- ما الآن با هم نشستهايم آزاد داريم صحبت مىكنيم. شما جرأت نمىكرديد پيش ما بياييد، ما هم جرأت نمىكرديم پيش شما بياييم؛ فردا بيرون مىرفتيم مىگرفتند ما را مىبردند حبس مىكردند، زجر مىكردند، داغ مىكردند؛ روى تاوه جوانهاى ما را بو دادند در آن زيرزمينها! خوب، از اين بهتر چه كه حالا ما آزاد نشستيم؟ و لو نداريم چيزى بخوريم اما آزاديم. از اين بهتر چى كه آن خارجيها كه مىآمدند و بر ما حكومت مىكردند حالا نمىتوانند حكومت كنند؟ رفتند سراغ كارشان! حالا شيطنت مىكنند؛ آن وقت با قدرت از سفارت خود، اين مردك [١] گفت كه از سفارت صورت مىآوردند و ليست مىآوردند كه اينها بايد وكيل بشوند و وكيل هم مىكردند! خودش در كتابش [٢] نوشته اين را منتها براى مداحى خودش! مىگويد ديگر حالا اين طور نيست؛ من حالا همه را سرِ جاى خودش نشاندهام! اينكه مىگفت پدر من
[١] شاه.
[٢] مأموريت براى وطنم.