صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٢ - نقشه امريكا
كردند و آن بساط را درآوردند.
نقشه حساب شده براى جدايى حوزه و دانشگاه
مقصود من اين است كه اين نهضت از بركاتش يكى اين بود كه ماها را با هم مجتمع كرده يك جا. ماها از هم همچه دور بوديم كه هيچ وقت حاضر نبوديم با هم بنشينيم و مطالبمان را به هم بگوييم كه چه گرفتاريهايى ما داريم. شما على حده بوديد ما هم على حده. اگر خيلى- مثلًا- آدمهاى ملايمى بوديم ديگر دعوا نمىكرديم! اگر يك قدرى هم تند بوديم، در دانشگاه تظاهر بر ضد ما، در مدرسه تظاهر بر ضد شما! اين همهاش يك نقشه حساب شدهاى بود كه نگذارند ماها با هم مجتمع بشويم و با هم تفاهم كنيم. الآن از همه اوقات ايران وضعش حساستر است. يعنى اينها سابق به طرز علمى همين مطلب را فهميده بودند كه اگر اينها با هم مجتمع بشوند به ما ضرر وارد مىشود؛ حالا لمس كردند اين مطلب را. به طور عينى ديدهاند، لمس كردهاند كه مملكت ايران هيچ نداشت و آنها همه تجهيزات را داشتند اينها با مشت خالى بودند لكن وقتى كه با هم اجتماع كردند و با هم شدند و قدرت ايمان در آنها پيدا شد و همه متحول شدند از يك صورت به يك صورت ديگر، اين قطرهها وقتى كه با هم جمع شدند، يك سيل عظيم بنيان كَنى از آن پيدا شد كه آن ديوار بزرگى كه آنها داشتند شكست؛ آن سد را شكست و از بين برد، در عين حالى كه همه اقشار، منتها بعضيها ظاهرتر، بعضيها باطنتر كمك مىكردند.
نقشه امريكا
مكرر- ما در پاريس كه بوديم- از طرف امريكايىها مىآمدند با صورتهاى مختلف، مىآمدند كه اين باشد! اين حالا چطور است، چطور است؛ ما همراهى با او مىكنيم، چه مىكنيم! اخيراً هم كه من مىخواستم بيايم نقشه اين بود كه ما حركت نكنيم از آنجا: «حالا زود است نمىشود»، «حالا نياييد»! چه از جانب خود دولت ايران، كه آن وقت بختيار بود و چه از جانب آنها كه «حالا يك قدرى صبر كنيد، حالا زود است»! من فهميدم يك