پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٤ - ٢٥- آيه مسئولون
سنّت و راويان مورد قبول آنها نقل شده است، امّا با اين حال آلوسى هنگامى كه اين روايت را نقل مىكند؛ مىگويد: «رَوى بَعْضُ الاماميّةِ عَنْ ابْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبّاسَ يُسْئَلُونَ عَنْ وَلايَةِ عَلِىٍّ»: «بعضى از اماميّه از ابن جبير از ابن عباس نقل كردهاند: كه سؤال از ولايت على عليه السلام مىشود.»، و همچنين اين روايت را (اماميه) از ابوسيعد خدرى نقل كردهاند. [١]
با كمال تعجّب ولايت ساير خلفاء را از پيش خود به آن اضافه مىكند!
اين مفسّر متعصّب فكر مىكند هر حديثى كه درباره فضائل على عليه السلام است بايد راويانش به طور حتم از اماميّه و شيعه باشند؛ گويى پيشداورىهاى مذهبيش اجازه نمىدهد باور كند كه در منابع معروف اهل سنّت اين احاديث اين چنين گسترده نقل شده است، و نيز گويى باور نمىكند كه آيندگان كلمات او را مىخوانند و بر او خرده مىگيرند كه راويان اين حديث اماميّه نيستند بلكه غالباً بزرگان اهل سنّتاند.
به هر حال مفهوم اين احاديث و همچنين آيه مزبور اين نيست كه در روز قيامت تنها از ولايت على بن ابيطالب عليه السلام سؤال مىشود چرا كه روز قيامت روز سؤال از همه كارها، و همه نعمتها، و همه مسئوليتها است. منظور اين است يكى از مهمترين امورى كه از آن سؤال مىشود ولايت اين بزرگوار است؛ و بى شك ولايت در اينجا به معنى يك دوستى ساده و معمولى كه هر فرد با ايمان بايد نسبت به ديگران داشته باشد نيست؛ چرا كه اين امر (ولايت) يكى از فروع عادى دين، بلكه منظور فراتر از اين مسأله چيزى كه در رديف مهمترين اركان اسلام و پايههاى دين است.
آيا اين موضوع چيزى غير از مقام رهبرى و خلافت الهيّه بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىتواند بوده باشد؟!
[١]. روح المعانى، جلد ٢٣، صفحه ٧٤.