پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦ - ٢٤- آيه محبّت
يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُوْلُهُ كَرّاراً غَيْرَ فَرّار، لايَرْجِعُ حَتّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدِهِ!»: «به خدا سوگند فردا پرچم را به دست كسى مىسپارم كه خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند؛ پى در پى حمله مىكند و هرگز نمىگريزد و از ميدان باز نخواهد گشت، مگر اينكه خدا به دست او پيروزى را نصيب (مسلمانان) مىكند».
سپس فرمود: «على عليه السلام كجاست؟»، عرض كردند: بيمار است، و چشم او درد مىكند و- وقادر بر جنگ نيست- فرمود: «او را خبر كنيد على عليه السلام آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله در چشم او دميد- يا از آب دهان خود بر آن ماليد- چشم مباركش خوب شد، پرچم را به دست او سپرد و فردا در يك حمله برق آسا خيبر را فتح كرد». (و اين پيشگوئى عجيب پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد او تحققّ يافت).
اين حديث را علاوه بر فخر رازى بسيارى از محدّثان و مورّخان (با تفاوت مختصرى در تعبيرات) در كتابهاى خود آوردهاند از جمله حاكم نيشابورى در كتاب المستدرك الصحيحين در سه مورد به آن اشاره مىكند: نخست در حديثى از ابن عباس نقل مىكند كه گروهى نزد او تعبيرهاى نامناسبى در باره على عليه السلام كردند، او سخت عصبانى شد و گفت: «اف بر آن مردمى كه درباره مردى اين گونه سخن مىگويند كه بيش از دوازده فضيلت دارد كه براى هيچ كس مانند آن نيست، سپس فضائل على عليه السلام را يك يك برشمرد و نخستين آن همين داستان جنگ خيبر بود. [١]
در حديث ديگرى از عامر فرزند سعد ابى وقّاص نقل مىكند كه روزى معاويه به پدرم سعد گفت: «چرا سبّ على بن ابى طالب نمىكنى؟!» او در جواب گفت: من هر گاه سه چيز را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او فرمود به خاطر مىآورم و از سبّ و دشنام او خوددارى مىكنم، همان سه چيزى كه اگر يكى از آنها براى من بود نزد من محبوبتر از شتران گرانقيمت سرخ موى بود!
[١]. المستدرك، جلد ٣، صفحه ١٣٢.