پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٨ - اهميّت مباهله
من قول مىدهم كه نفرين من در حق مخالفان عملى خواهد شد؛ و نتيجه آن را خواهيد ديد!
به طور مسلم ورود در چنين ميدانى بسيار خطرناك است؛ زيرا اگر نفرين به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان ظاهر نشود؛ نتيجه جز رسوايى دعوت كننده نخواهد داشت؛ و هيچ انسان عاقلى بدون اطمينان به نتيجه، قدم در اين ميدان نمىگذارد.
به همين دليل در روايات اسلامى مىخوانيم: هنگامى كه پاى مباهله به ميان آمد، مسيحيان نجران از پيامبر صلى الله عليه و آله مهلت خواستند تا در اين باره بينديشند؛ و هنگامى كه ديدند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تنها كسانى را با خود براى مباهله آورده كه دعاى آنها مىتواند مستجاب باشد؛ و خالى از هر گونه جار و جنجال، و تشريفات به صحنه مباهله وارد شده، آن را دليل ديگرى بر صدق دعوت او دانستند و از مباهله سر باز زدند، مبادا گرفتار عذاب الهى شوند. آنها هنگامى كه ديدن پيامبر صلى الله عليه و آله با افراى محدودى از خاصّان نزديك خود و فرزندان خردسال و دخترش فاطمه زهرا عليه السلام به معيادگاه آمده است، سخت به وحشت افتادن و حاضر به مصالحه شدند.
از سوى ديگر اين آيه سند روشنى براى مقام والاى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله، على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و حسن و حسين عليهما السلام است، زيرا در آيه سه كلمه وجود دارد:
«انْفُسَنا»، «نسائَنا» و «ابْنائَنا»، بدون شك منظور از «ابنائَنا»، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بوده است و در اين هيچ اختلافى نيست، و «نِسائنا» بر كسى جز فاطمه زهرا عليها السلام تطبيق نمىشود؛ و امّا «انفسنا»، به يقين اشاره به شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيست.
زيرا آيه مىگويد: نَدْعُ ... وَانْفُسَنا: «دعوت كنيم از نفوس خويش»، اگر منظور، پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، دعوت كردن انسان از خويشتن مفهومى ندارد؛ بنابراين راهى باقى نمىماند جز اينكه بگوئيم منظور تنها على عليه السلام است.