پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦ - واژه «امام» در لغت و قرآن
«امام» همان گونه كه ارباب لغت گفتهاند بر وزن «كتاب» اسم مصدر است سپس به هر چيز كه انسان به آن توجه كند و مقصود او واقع شود اطلاق مىشود؛ و اين واژه با اختلاف موارد، و جهات و ملاحظات گوناگون، متفاوت مىگردد. گاه گفته مىشود:
امام جمعه، امام جماعت، امام هدايت و گاه گفته مىشود امام ظلالت. [١]
اين واژه در اصل از ماده «امّ» به معنى قصد كردن آمده است، مقاييس اللغة مىگويد: «امّ» به معنى اصل و مرجع و جماعت و دين است، و امام به معنى هر كسى است كه اقتدا به او مىشود و در كارها پيشوا است. امام به معنى جلو نيز آمده است.
در لسان العرب براى واژه امام معانى زيادى ذكر شده، از جمله پيشوا، معلم، ريسمانى كه بناها به هنگام بناى ساختمان از آن براى نظم كار استفاده مىكنند، و جاده و قسمت پيش رو و مانند آن.
ولى به نظر مىرسد همان گونه كه نويسنده «التحقيق» پذيرفته است، ريشه تمام اين معانى، همان قصد كردن توأم با توجه خاص است و حتى اگر مادر را امّ مىگويند، يا بر اصل و اساس هر چيزى واژه «امّ» اطلاق مىشود، به خاطر آن است كه مقصود انسان، و مورد توجه او است؛ همچنين امام به معنى مقتدا به كسى گفته مىشود كه مردم با قصد و توجه خاص به سراغ او مىروند.
اين نكته لازم به ياد آورى است كه اين واژه و جمع آن «ائمّه» درست دوازده بار در قرآن مجيد آمده است! (هفت بار به صورت مفرد و پنج بار به صورت جمع).
در يك مورد، به معنى لوح محفوظ است وَ كُلُّ شَىْءٍ احْصَيْناهُ فى إمامٍ مُبينٍ: «و همه چيز را در كتاب آشكار كنندهاى بر شمردهايم» [٢] به خاطر اينكه در قيامت رهبر و پيشواى فرشتگان، براى سنجش ارزش اعمال انسانها است و همه از آن الهام مىگيرند؛ و يكبار نيز به معنى راه و جاده به كار رفته وَ إنَّهُما لَبِإمامٍ مُبينٍ: «اين دو
[١]. التحقيق، ماده «امَ».
[٢]. سوره يس، آيه ١٢.