فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٣ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
فردى چون دكتر فريدون آدميت دقيقترين تعريف مىشمارد:
...برادر عزيزم، بدان كه: حقيقت مشروطه عبارت از آن است كه منتخبين از بُلدان، به انتخابِ خودِ رعايا، در مركز مملكت جمع شوند و اينها هيئت مُقَننه مملكت باشند و نظر به مقتضيات عصر بكنند و قانونى مستقلاً مطابق با اكثر آراء بنويسند موافق مقتضاى عصر، به عقول ناقصه خودشان، بدون ملاحظه موافقت و مخالفت آن با شرع اَطْهَر، بلكه هرچه به نظر اكثر آنها نيكو و مستحسن آمد او را قانون مملكتى قرار بدهند.... (٧١)
از كلمات شيخ كه بدان اشاره شد، برمى آيد كه وى، كم و بيش، دريافته بود عصر جديد (كه با رُنِسانْس آغاز مىشود) عهد تازهاى را نيز ـ ميان بشر و خداى عالَم و آدم ـ با خود دارد و با اين عهد تازه، به لحاظ آرا و عقايد و آمال و اعمال، بشر جديدى پا به عرصه وجود گذاشته كه عهد عبوديّت حق را گسسته و به طاعتِ نفسِ مستكبر گردن نهاده است. بشرى كه از «فقرِ ذاتى»ِ خويش غافل شده، «مظهريّتِ» خود نسبت به حق را فراموش كرده و از ياد برده است كه «جداى از لطف و عطا و داده حق»، هيچ و پوچ، و عينِ عجز و نقص و ظلمت و تباهى است. در نتيجه اين غفلت و فراموشى، ذات اقدس حق را «غير»! انگاشته و به زعم واهى و غرور شيطانى خويش، آزادى را ملازم با قطع رشتههاى تعلّق به حق پنداشته و بندِ بندگىِ حق را از دست و پاىِ خود گسسته است (ليبراليسم). اصالت را ديگر نه به حقّ متعال كه به نفس امّاره و تمنيّات آن مىدهد و خودِ حيوانيش را سلطان كائنات مىپندارد (اومانيسم). سياستش، ساز جدايى از دين مىزند (لائيسيته و سكولاريسم). وطن حقيقى را نه در «قُرب حق» و «خانه انس و همزبانى با ساحت قدس»، كه در همين خاكدان و صرفاً روى مشتى خاكِ تقطيع شده و مرزبندى گشته جستجو مىكند (ناسيوناليسم) و نمىداند كه اتّحاد بر محور
(٧١) همان: ص ٦٤.