فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١٤ - جايگاه فقه در انديشه دينى سيّد مرتضى تقوى
دارد كه ديگر معارف دينى ندارند. تا اين جا مربوط است به جنبه معرفتى فقه به عنوان يك علم.
اما اگر از زاويه ديگرى به موضوع بنگريم، مىبينيم كه حاملان اين معرفت، يعنى فقها، پايگاه اجتماعى ممتازى در ميان دينداران دارند كه حاملان ديگر معارف دينى و غير دينى چنان موقعيت برجستهاى را ندارند. فقهاء در طول تاريخ اسلام، همواره، از اقتدار اجتماعى برخوردار بودهاند.
حتى قبل از رسميتيافتن مذهب شيعه در ايران، نيز اقتدار فقهاى شيعه در ميان اهل تشيع محفوظ بود، هر چند به خاطر كمى شيعيان و پراكندگى آنها اين اقتدار مجالى براى ظهور نمىيافت، اما اصل آن به قوّت خود باقى بود. پس از استقرار دولت صفوى و رسميت دادن به مذهب شيعه در بخش وسيعى از جهان اسلام، اقتدار فقهاء شيعه از قوه به فعل در آمد و عمق و گستره بيشترى يافت. در چهار قرن اخير نفوذ و اقتدار اجتماعى فقها، هم در مسير زندگى روزمره مردم و هم درحوادث و تحولات بزرگ اجتماعى كاملاً مشهود است و در موازنه قدرت، فقها، همواره، يك قطب مهم محسوب مىشوند. سؤالى كه در اين جا در خور توجه است اين است كه آيا اين اقتدار اجتماعى را علم فقه به حاملان خود بخشيده است، يا اين كه اقتدار فقيه از عوامل ديگرى نشات گرفته است؟ به عبارت ديگر، آيا محتواى معرفتى فقه خاصيت قدرت آفرينى دارد و هر كس آن را بياموزد خود به خود اقتدار اجتماعى پيدا مىكند؟
واقعيت اين است كه فقه يك علم تبيينى و توصيفى است و وظيفهاى جز استنباط احكام شريعت و بيان آنها ندارد. صرف دانستن اين احكام و استنباط كردن آنها از روى ادله فقهى، به خودى خود، هيچ اقتدارى را براى داننده و استنباط كننده آنها كسب نمىكند، پس فقه به عنوان يك معرفت در درون خود خاصيت قدرت آفرينى ندارد. با اين وصف، سؤال يادشده قوّت مىگيرد كه پس اين اقتدار اجتماعى فقيه از كجا ناشى شده است؟ پاسخ تفضيلى به اين پرسش، ما را از زمينه اصلى بحث دور مىكند، همين قدر و به اختصار