شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢ - تهديد كردن نوح(ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
|
مؤمنان آيينه همديگرند |
اين خبر مىاز پيمبر آورند |
|
١٣٢٨/ ١ فقر بر مِحَك زدن: و در بعض نسخهها «نقد ما را بر محك». محك: اسم آلت از حك: ساييدن. محك سنگى بوده است سياه كه صرّافان زر را بدان مىسودند. فقر بر محك زدن: آزمودن فقر تا حقيقت آن معلوم شود.
در بيت ٣١٣٦ گفت چگونه مىتوانم سرّى را كه در سينه نهان دارم بيان كنم.
اكنون مىگويد آن كه سينه او از خيالهاى فاسد پاك است، آيينهاى است كه آن چه ديگرى در سينه دارد در آن نقش مىبندد، چنين كسى تواند سرّى را كه درون من است و قوّت مرا شكسته است و نتوانم آن را پديد كنم دريابد، و او مىتواند نقد ما را (فقر ما را) بيازمايد و حقيقت را معلوم كند، و اوست كه مىتواند قلب را از قلب (دل) بشناسد، و در نسخهاى «پس ببيند نقد را و قلب را». و اين ضبط مرجح مىنمايد و مرجح آن آمدن نقد است با قلب در بيتهاى ديگر:
|
چون كه حق و باطلى آميختند |
نقد و قلب اندر حرمدان ريختند |
|
٢٩٦٦/ ٢
|
مر محك را ره بود در نقد و قلب |
كه خدايش كرد امير جسم و قلب |
|
١٧٨٣/ ٤