ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - اضطراب و خروشى كه در موقع احساس شكست ظاهرى انسانهاى وارسته در درون انسانهاى كامل بوجود مى آيد ، بسيار پر معنى است
براى تقليل كشته شدگان و مجروحين مبذول مى فرمود ، در حقيقت او در هنگام ورود به ميدان كارزار مضمون زير را با زبان حال مباركش براى هر يك از افراد دشمن بيان مى فرمود كه - < شعر > تو نگاريدهء كف مو ليستى آن حقّى كردهء من نيستى نقش حق را هم بامر حق شكن بر زجاجهء دوست سنگ دوست زن خون نپوشد جوهر تيغ مرا باد از جا كى كند ميغ مرا < / شعر > ٩ ، ١٥ - و لقد شفى و حاوح صدرى أن رأيتكم بأخرة تحوزونهم كما حازوكم ، و تزيلونهم عن مواقفهم كما أزالوكم حسّا بالنّصال و شجرا بالرّماح ، تركب أولاهم أخراهم كالإبل اليهم المطرودة ترمى عن حياضها و تذاد عن مواردها . [ پس از اندك زمانى وضع تغيير كرد ] ( و اضطراب و خروش سينهام شفا يافت از اين كه ديدم در آخر كار شما شاميان را از صفوفشان متفرّق و كنار مى كرديد ، چنانكه آنان شما را از صفوفتان متفرّق ساخته بودند . . . ) اضطراب و خروشى كه در موقع احساس شكست [ ظاهرى ] انسانهاى وارسته در درون انسانهاى كامل بوجود مى آيد ، بسيار پر معنى است .
اين كه در عنوان مبحث گفتيم : « شكست ظاهرى انسانهاى وارسته » براى اينست كه هيچ انسان وارسته اى با شكست واقعى روبرو نمى گردد ، و شكست وارد بر آنان ، ظاهرى است ، زيرا وصول بمقام وارستگى آدمى را پيروز مطلق مى سازد ، اگر چه لقمهء نانى براى خوردن و قطعهء پارچه اى براى پوشيدن نداشته باشد ، و اگر چه همهء عمر را زنجير به دست و پا در اعماق زندانها سپرى نمايد و يا بدنش در ميدان كارزار قطعه قطعه شود . با اين حال ، همين شكست ظاهرى هم موجب اضطراب