ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - شرط ششم - استمداد از خدا
< شعر > گر چه چون نشفش كند تو قادرى كش از ايشان واستانى و اخرى گر در آيد در عدم يا صد عدم چون بخوانيش او كند از سر قدم صد هزاران ضد ضد را مى كشد بازشان حكم تو بيرون مى كشد < / شعر > اكنون دقّت كنيد ببينيد تفكَّر و نگرش علمى و فلسفى محض را چگونه با ذكر يا ربّ ( استمداد از خدا ) آبيارى مى نمايد - < شعر > از عدمها سوى هستى هر زمان هست يا ربّ كاروان در كاروان باز از هستى روان سوى عدم مى روند اين كاروانها دمبدم < / شعر > تفكَّرات و فعّاليّتهاى عقل مستند به حواسّ و ديگر وسائل درك در عين ضرورت ، محدود و از نظر وصول به واقعيّات نسبى ميباشد . با اين كه اگر از خود عقل سؤال كنى كه آيا ما به آن چه كه تو بطور نسبى و محدود و تحت تأثير شرايط حكم ميكنى ، قانع باشيم يا بدنبال واقعيّت آن چنانكه هستند برويم اگر عقل سليم باشد قطعا خواهد گفت : بدنبال درك واقعيّات آن چنانكه هستند برويم . خود اين مسئله محصول يك نگرش تجربى علمى است ، و با اين حال از خدا استمداد نموده مى گوئيم :
< شعر > اى خدا بنماى تو هر چيز را آن چنانكه هست در خدعه سرا عقل كاذب هست خود معكوس بين زندگى را مرگ پندارد يقين طعمه بنموده بماوان بوده شصت وانما هر چيز را آنسان كه هست < / شعر > آرى ، هيچ چاره اى از نگرش علمى در اين دنيا ، در هر دو قلمرو انسان و جهان نداريم ، با اين حال ، اگر خودمان را فريب ندهيم همهء علوم ما ( جز علم حضورى يعنى خود هشيارى و دريافت خدا ) محصولى از قرار گرفتن عامل درك و واقعيّت درك شده تحت تأثير همديگر ، و از عوامل و شرايطى كه احاطه بر عوامل و وسائل درك و خواستههاى درونى و هدفگيريهاى ما ميباشد ، پس ما چگونه مى توانيم ادّعا كنيم كه ما با واقعيّتها در ارتباط هستيم - < شعر > چيست اين كوزه تن محصور ما و اندر آن آب حواس شور ما اى خداوند اين خم و كوزهء مرا در پذير از فضل اللَّه اشترى كوزه اى با پنج لوله پنج حس پاك دار اين آب را از هر نجس < / شعر >