ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - ٢ - غفلت
اين منهاى آلوده كه چيزى جز اضافه كردن همهء امتيازات و حقوق بشرى بخود ندارد هيچ حركت و نتيجه اى چيزى جز افزايش به ابعاد خود هدفى بوجود نمى آورد كه اين خود هدفى وسيله بودن ديگران را بطور عموم ، ايجاب ميكند . با كمال صراحت فرياد مى زند : زندگى از آن من ، كرامت و حيثيّت از آن من ، منفعت از آن من ، لذّت از آن من ، بقاء و ادامهء حيات از آن من ، ارادهء مطلق از آن من . . . اين بيمار داراى مرضهاى متعدّدى است كه از يك مرض بنيادين ناشى شده است و آن عبارتست از نابينائى دل . سازش نابينائى دل با وجود هزاران چراغ كه علم و تجربه و مشاهدات در مغز آدمى روشن مى سازد ، همان گونه سازش است كه نور خورشيد عالم افروز با نابينائى چشم طبيعى دارد . يعنى چنانكه كور نمى تواند از نور خورشيد استفاده كند ، همچنين كسى كه دلش نابينا است ، وجود صدها هزار چراغ علم و تجربه و مشاهدات ، فائده اى براى او ندارد و دل او را بينا نمى كند .
٢ - غفلت - يكى از اصول بيمارىهاى روحى آدميان است . تفاوت غفلت با نادانى در اينست كه غفلت مسبوق به علم يا امكان بدست آوردن علم است در صورتى كه جهل اگر از روى تقصير باشد ، يعنى جاهل با اين كه مى توانست علم بدست بياورد ، ولى تقصير كرده و بجهل خود ادامه بدهد مى تواند نوعى مرض محسوب گردد ، نه جهل قصورى كه ناشى از ناتوانى انسان از بدست آوردن علم است ، بنا بر اين ، آن حالت تاريك ذهنى كه سابقهء علم داشته باشد و با بىاعتنائى بآن ، بفراموشى سپرده شود يا مورد غفلت قرار بگيرد ، جهل ناميده نمى شود . لذا بيمارى بودن غفلت و نسيان ( فراموشى ) كه ناشى است از ناديده گرفتن ضرورت و عظمت علم بيك چيز يا نتيجهء آن ، مطلبى است روشن ، ولى جهل فقط موقعى حالت مرضى دارد كه تقصيرى باشد . اطلاق بيمارى به جهل تقصيرى و غفلت در منابع اسلامى فراوان است و در ادبيّات اقوام و ملل نيز آن دو بعنوان بيمارى منعكس شده است . از آن جمله :
< شعر > درد نادانى برنجاند ترا ترسم همى درد نادانيت را گر نه به علم افسون كنى از تو خواهند آب زان پس كاروان تشنگان گر تو از هامون گريزى روى زى جيحون كنى < / شعر > ناصر خسرو قباديانى