ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - علم است يا حقّه بازى
آيا سياست كه عبارتست از مديريّت انسانها بطرف بهترين هدفهاى مادّى و معنوى ، به صورت بدترين وسيله در دست دژخيمان ماكياولى چنگيز منش موجب نابودى انسان و انسانيّت نگشته است آيا هنر كه مى تواند عاليترين وسيلهء هشيارى آدميان باشد ، بعنوان مؤثّرترين وسيلهء تخدير در دست مقتدران استخدام نمى شود . بالاتر از همهء اينها ، آيا نويسنده نمى داند كه علم ، آن چراغ روشنگر واقعيّات چگونه در دست مقتدران وسيلهء جهانخوارى و انسان كشى و پايمال كردن حقوق و ارزشهاى انسانى بوده و ميباشد آيا نالهء دانشمندان آزاد را نشنيدهايد كه مى گويند : « سياستمداران نبايد دانشمندان را آلت دست خود قرار بدهند . » حال به جملات زير كه از آلبرت اينشتين نقل مى كنيم ، دقيقا توجّه فرمائيد : « علَّت پراكندگى - اينشتين مى گويد : در قرن هفدهم هنوز همهء دانشمندان و هنرمندان اروپا پيرو آرمان مشتركى بودند و از اين جهت ، چنان با يكديگر وابسته بودند كه هيچ حادثهء سياسى ، حتّى جنگ ما بين دولتها نمى توانست در همكارى و اشتراك مساعى ايشان مؤثّر باشد . امروزه از اين وضع فقط بعنوان بهشتى مفقود ياد مى كنيم . » [١] تا اينجا جملات انيشتين اثبات مى كند كه دانش و دانشمند و هنر و هنرمند در استخدام سياست قرار گرفتهاند . جملات بعدى مى تواند توضيحى براى جملات فوق باشد .
مى گويد : « تعصّبهاى ملَّى و نژادى اشتراك مساعى فكرى را نابود كرده است و زبان لاتين كه در گذشته زبان مشترك دانشمندان جهان بود ، مرده است . دانشمندان وحدت خود را از دست داده و در عوض عنوان نمايندهء سنّتهاى ملَّى يافتهاند . » [٢] جملات زير را هم دقّت فرمائيد - علم است يا حقّه بازى « استانيسلاواندرسك » استاد علوم اجتماعى در دانشگاه « ريدينگ » انگلستان ، به تازگى كتابى به نام « علوم اجتماعى به سان شعبده بازى » منتشر كرده است كه طىّ آن
[١] زندگى اينشتين ص ٥٦١ .
[٢] همين مأخذ .