ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - هر طلايه دارى بايد به كسانى كه تكيه بر او نمودهاند ، راست بگويد و حواسّ و قواى مغزى خود را متمركز بسازد
ما شككت فى الحقّ مداريته ( من از آن هنگام كه حق بمن ارائه شده است در دريافت و عمل بهيچ حقّى شكّ نداشتهام . ) ٦٤ ، ٨٨ - فعند ذلك أخذ الباطل مآخذه ، و ركب الجهل مراكبه ، و عظمت الطَّاغية ، و قلَّت الدّاعية ، وصال الدّهر صيال السّبع العقور ، و هدر فنيق الباطل بعد كظوم ، و تواخى النّاس على الفجور ، و تهاجروا على الدّين ، و تحابّوا على الكذب ، و تباغضوا على الصّدق . فإذا كان ذلك كان الولد غيظا و المطر قيظا و تفيض اللَّئام فيضا و تغيض الكرام غيضا ، و كان أهل ذلك الزّمان ذئابا ، و سلاطينه سباعا و أوساطه أكَّالا و فقراءه أمواتا ، و غار الصّدق و فاض الكذب و استعملت المودّة باللَّسان ، و تشاجر النّاس بالقلوب و صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا و لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا ( در اين موقع [ گم شدن در ميان راههاى منحرف ] است كه باطل مبانى خود را گرفت ، و جهل به مركبهاى خود سوار شد ، و طغيان و طغيانگر بزرگ ، و دعوت - كننده بطرف حقّ اندك ، و روزگار مانند حيوان درنده حمله نمود ، شتر باطل پس از خاموشى فرياد بر آورد و مردم براى انجام گناهان زشت دست بهم دادند و بجهت داشتن دين و تقيّد بآن از يكديگر هجرت نمودند [ يعنى از انسان متديّن فرار كردند ] و بيكديگر بر مبناى دروغ محبّت ورزيدند ، و بجهت داشتن صدق و تقيّد بآن [ يعنى با انسان صادق ] عداوت نمودند . در چنين موقعى است كه فرزند موجب ناراحتى شديد ، و باران موجب حرارت مخلّ هوا مى گردد ، در اين هنگام بر مردم پست افزوده مى شود و از انسانهاى با كرامت مى كاهد ، و مردم آن زمان گرگهائى ميشوند و سلاطينشان درندگان و مردم متوسّط طعمههاى آن درندگان ، و فقراى آنان مانند مردگانى