ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - سه - رابطهء عالم با معلوم
< شعر > عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرّى مى نمايد در جسد < / شعر > ( مولوى ) هيچ نادانى ضرر بارتر از نادانى به باز بودن سيستم جريان انسان و جهان سراغ نداريم كه آن دو را مانند دو صندوق بسته در توى يكديگر تلقّى ميكند و اگر حقيقتى تازه و رويدادى جديد بسراغ شكستن قفل آن دو صندوق بر آيد ، آنرا بازى روزگار تلقّى مى نمايد و مى گويد : « چرخ از اين بازيچهها بسيار دارد » .
< شعر > نداند بجز ذات پروردگار كه فردا چه بازى كند روزگار < / شعر > يا با تمام بىاعتنائى بهمهء قوانين علمى و جهان بينى ، به تصادف و شانس و بخت و اتّفاق كه جز مفاهيم كودكانه چيزى نيستند ، پناهنده ميشوند . اين تصوّرات بىپايه كه ضدّ علم بودن آنها براى عقلاى ژرفنگر روشن است ، فقط براى آنست كه از دخالت مستمرّ مشيّت الهى در دو قلمرو جهان و انسان بجهت آلرژى ( حساسيّتى ) كه بآن دارد ، بگريزد .
معناى رابطهء توكَّل منطقى با خدا مركَّب از دو عنصر است : ١ - عنصر توانائى آدمى بر كار و انديشه در زندگانى كه از مجراى اجزاء و قوانين طبيعت كه جلوه گاه مشيّت خداوندى هستند ، در موجوديّت آدمى بوجود مى آيد . اين عنصر توكَّل تكوينى و طبيعى است كه با نظر به حركت و تجدّد دائمى و مستمرّ همهء عوامل توانائى آدمى بر كار و انديشه ، او را با خدا مربوط مى سازد .
٢ - عنصر اختيارى توكَّل كه عبارتست از احساس بوجود آمدن كار و انديشه در قلمرو انسان و جهان با سيستم باز كه خود همين احساس موجب افزودن بر كار و انديشههاى آگاهانه و همه جانبه بوده ، و انسان با اعتقاد به اين كه فيض و خلَّاقيّت خداوندى در اين سيستم باز از روى حكمت و عدالت محض است ، در رويارو شدن با خلاف خواستهها و خطاى انديشهها و خنثى گشتن فعّاليّتها هيچ يأس و نوميدى بخود راه نمى دهد .
سه - رابطهء عالم با معلوم - اگر كسى ادّعا كند كه با قطع نظر از همهء عواملى كه براى انسان شدن وجود دارد ، فقط و فقط ، درك اين حقيقت كه خداوند ، آن موجود اعلى ، همهء حركات و سكنات و پديدهها و فعّاليّتهاى درونى و برونى او را مى بيند ، كافى است كه انسان همهء شئون زندگى خود را در مسير « حيات معقول » تنظيم نمايد ، مطلبى