ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - ٦ - استدلال با دريافتهاى انسانهاى كمال يافته
راست مى سازد [ در نظر خود آنان ] ولى من شايسته نمى بينم اصلاح شما را كه به افساد نفس خود تمام خواهد گشت . ) اين يك دريافت عميق در بارهء شخصيّت است كه ايجاب مى كند خود را برضاى مردمى كه فقط تابع هوى و هوسند و سود و لذّت مادّى مى خواهند نبازد ، و بعبارت ديگر شخصيّت انسانى بقدرى با عظمت است كه نبايد براى جلب رضاى مردم كه فقط تابع هوى هستند و آرمانى جز سود و لذت مادّى را برسميّت نمى شناسند ، آنرا فاسد و مختلّ ساخت . بدانجهت اين كلمات شريفه را بعنوان نمونه براى استدلال با دريافتهاى شخصى آورديم كه وصول بچنين دريافت عميقى كه موجب شود انسان سرورى و رياست به جوامعى را بدور بيندازد و آنرا بىارزشتر از بند كفشش معرّفى نمايد ، با دلائل منطقى رسمى امكان پذير نيست . در اين كلمات شريفه بيان كنندهء با عظمتترين اصل كلَّى است كه از مسير دريافت شخصى يك انسان كامل بنام علىّ بن ابي طالب عليه السّلام به مزارع مغزهاى بشرى عرضه شده است . اين كه دريافتهاى اين انسان رشيد الگوهاى « حيات معقول » بشريّت است ، مورد اذعان همهء بزرگان تاريخ است . بشنويد كه جلال الدين محمّد مولوى چه مى گويد :
< شعر > راز بگشا اى علىّ مرتضى اى پس از سوء القضا حسن القضا اى على كه جمله عقل و ديده اى شمّه اى واگوى از آنچه ديده اى < / شعر > اين يك قانون كلَّى است كه شخصيّتهاى كمال يافته نمى توانند همهء آن دريافتهاى شخصى عميق خود را براى مردم معمولى بازگو كنند ، زيرا واقعا مردم معمولى از درك آنها عاجزند ، اين كه مولوى مى گويد :
< شعر > بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جامّ حقّ نوشيده اند رازها دانسته و پوشيده اند هر كه را اسرار حقّ آموختند مهر كردند و دهانش دوختند < / شعر > مطلبى است قطعى و چنانكه در عبارات زير از ميخائيل نعيمه نويسندهء مشهور مسيحى هم خواهيم ديد ، كه امير المؤمنين عليه السّلام اندكى از آنچه را كه دريافته ابراز فرموده است . با اين حال همان اندك را هم اگر بشريّت واقعا درمى يافت و بآن