ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - ٥ - استدلال حكمى
قسم عمده تقسيم مى گردند : قسمى از آنها بديهى و نياز به اثبات و تحليل و تركيب ندارد مانند :
قيمة كلّ امرء ما يحسنه [ حكم شمارهء ٨١ ] ( ارزش هر مردى بستگى دارد به آن چه كه او را نيكويش گرداند . ) الإعجاب يمنع الازدياد [ حكم شمارهء ١٦٧ ] ( خودپسندى از افزايش رشد مانع مى شود . ) لا ترى الجاهل إلَّا مفرطا أو مفرّطا [ حكم شمارهء ٧٠ ] ( نخواهى ديد جاهل را مگر افراط گر و يا تفريط كننده . ) و قسم ديگر جملات حكيمانه ايست كه يا صراحتا مورد استدلال حكيمانه قرار گرفته است مانند پاسخى كه در بارهء سؤال از ترجيح عدل و احسان بر يكديگر فرمودند :
العدل يضع الأمور مواضعها ، و الجود يخرجها من جهتها ، و العدل سائس عامّ ، و الجود عارض خاصّ ، فالعدل أشرفهما و أفضلهما [ حكم شمارهء ٤٣٧ ] ( عدالت همهء امور را در موضع بايستهء خود قرار مى دهد ، و بخشش و احسان آن امور را از جهت خود خارج مى سازد ، عدالت مديريّت عمومى دارد ، و احسان حالت عارضى مخصوصى است . پس عدالت شريفترين و برترين آن دو است . ) و از كلمات حكيمانهء آن حضرت كه دلائل حكمى آنها در خودش نهفته است [١] ،
[١] اين گونه قضايا را در اصطلاح منطق قياساتها معها ( قضايايى كه دلائل قياسى آنها با خود آنها است ) مى نامند .