ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - دو - رابطهء توكَّل منطقى
بريدگى او را از پستىها و رذالتها و مردم پست و رذل بخوبى نشان مى دهد ، لذا در صدد قرار گرفتن در جاذبهء عظمتها و كمالات و انسانهاى رشد يافته بر آمده و مى گويد :
< شعر > آدمى در عالم خاكى نمى آيد بدست عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى < / شعر > اين آدمى كه بايد از نو در اين جهان نو حركت كند و انسانهاى ديگر بتوانند در جاذبهء او و صفات او بحركت بيفتند ، كيست < شعر > اهل كام و ناز را در كوى رندى راه نيست رهروى بايد جهانسوزى نه خامى بيغمى < / شعر > حافظ تا اينجا در خطَّ صعودى سير ميكند ، سپس بجاى آنكه مانند مولانا اين صعود را ادامه بدهد و بگويد : با اين رهروى مداوم :
< شعر > حملهء ديگر بميرم از بشر تا بر آرم در ملائك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كلّ شيء هالك إلَّا وجهه بار ديگر از ملك پرّان شوم آنچه آن دروهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنّا إليه راجعون < / شعر > گويا حافظ برميگردد و سراغ آن عواملى را مى گيرد كه از آنها بريده و بسراغ جاذبيّت آدم نو رفته بود و مى گويد :
< شعر > خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندى دهيم كز نسيمش بوى جوى موليان آيد همى < / شعر > البتّه اگر مقصودش از ترك سمرقندى معشوقهاى مجازى بوده باشد پس معناى انس با خدا ، انس با هدف اعلاى زندگيست نه انس با يك موجود توانا فقط براى ترس از نكبت و بدبختى .
دو - رابطهء توكَّل منطقى - اين رابطه عبارتست از همراه ساختن نهايت تلاش و كوشش براى رسيدن به هدفهاى معقول زندگى ، با اعتقاد به باز بودن سيستم هر دو قلمرو انسان و جهان در برابر رويدادهاى جارى - < شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بيخبر از نو شدن اندر بقا < / شعر >