ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - اصل سوم - ضرورت تطابق طرز تفكَّرات اولياء انسانهاى مورد تعليم و تربيت با فعّاليّتهاى معلَّمان و مربّيان
والا مقام مانند افلاطون فرياد نمى زنند كه « با اين حال كفايت نمى كند كه ما نفوس فرزندان خود را از كثافتهائى كه ممكن است دامان پاك آنان را آلوده بسازد ، دور نمائيم ، نبايد قناعت بورزيم باين كه عقول فرزندانمان را فقط با نور علم منوّر بسازيم و با پند و اندرز و مثل زدنها آنانرا به فضيلت وادار كنيم ، بلكه بالاتر از همهء اينها واجب است كه اصول دين را در درون آنان كه طبيعت بوديعت نهاده است برويانيم - آن اصول دين كه منشأ ظهور اعتقادات قوى مى گردد و ميان انسان و خدا ارتباط ايجاد ميكند . قطعا خدا است اوّل ، خدا است وسط ، خدا است آخر همهء كائنات ، [١] خدا است كه مقياس حقيقى عدالت براى همهء اشياء است در نزد همهء انسانهائى كه خلق فرموده است . ايمان بوجود او پايهء اساسى همهء قوانين است . اين عقائد بزرگ و ضرورى است كه بايد فرزندان را با فرهنگ آنها تربيت نمود . همان عقائد است كه اگر قانونگذار شخصى حكيم باشد ، بايد در منتشر ساختن آن عقائد براى نفوس شهروندان بهر وسيلهء ممكن ملايم يا خشن دست برده و استفاده كند . اين عقائد با كمال سادگى سودمند است .
اين عقائد به سه موضوع برميگردد : وجود اللَّه ، نظارهء او بر هستى ، و عدل مطلق او كه هيچ تمايلى راه بان ندارد . انسان بدون اين عقائد ، در اين دنيا در تصادف گم مى شود [ زيرا در نتيجهء دورى از آنها ، به تمايلات و تاريكىهاى شهوات و جهالتش تسليم مى شود ] قطعى است كه هر كس كه نمى داند از كجا آمده است و چيست آن هدف كامل و مقدّس ( ايده آل ) كه بايد نفس خود را در مسير وصول و پيروى و اتّكاء بان رياضت بدهد منكر خويشتن است . و براى دولت مادامى كه به قاعدهء مزبور تكيه ننمايد هيچ قاعدهء ثابتى وجود ندارد [٢] ،
[١] اين مطلب كه خدا است اوّل و خدا است وسط و خدا است پايان همهء كائنات ، ممكن است از اشتباه مترجم باشد ، زيرا تعبير وسط در ميان اوّل و آخر در بارهء خدا كه فوق امتداد و كمّيّت است ، صحيح نيست و اگر افلاطون يا مترجم اوّل و آخر بودن حقيقى را منظور نموده است ، چنانكه در قرآن مجيد و احاديث معتبر آمده است ، با تعبير وسط سازگار نمى باشد ، لذا بايد گفت منظور از عبارت فوق اشراف و احاطهء مطلق خدا بر كائنات است مخصوصا با نظر باين كه < شعر > اين وسط در با نهايت مى رود كه مر آن را اوّل و آخر بود < / شعر >
[٢] مقصود از اين قاعده ، همان عقائد كليّهء سه گانه است .