ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - هر طلايه دارى بايد به كسانى كه تكيه بر او نمودهاند ، راست بگويد و حواسّ و قواى مغزى خود را متمركز بسازد
جمع كند و قواى مغزى خود را تمركز بخشد . آن شخص ربّانى حقيقت امر را براى شما مانند مهره شكافت ، و مانند گرفتن صمغ از درخت ، چيزى از دين را فروگذار نكرد . ) هر طلايه دارى بايد به كسانى كه تكيه بر او نمودهاند ، راست بگويد و حواسّ و قواى مغزى خود را متمركز بسازد .
كسى كه پيشتازى و رهبرى قومى را بعهده مى گيرد ، مانند كسى است كه جلوتر از قافله براه مى افتد و مى رود براى قافله اى كه خود عضوى از آنست ، جاى نشستن و استراحت مناسبى از جهت آب و سبزه و سايه و ديگر امور مورد نياز را پيدا كند . اين رائد ( پيشتاز و طلايه دار ) هرگونه محلَّى را براى نشستن و استراحت قافله انتخاب كند ، در حقيقت براى خود نيز انتخاب كرده است ، زيرا چنانكه گفتيم ، خود نيز عضوى از آن قافله است ، سود و زيان قافله قطعا سود و زيان او نيز ميباشد ، بهمين جهت است كه اين جمله بعنوان يك قانون ثابت در حركتهاى دسته جمعى تلقّى شده است كه الرّائد لا يكذب أهله ( طلايه دار و مأمور پيدا كردن محلّ براى نشستن و استراحت كاروان نبايد به مردمى كه خود يكى از آنها است دروغ بگويد . ) آيا براستى قدرتمندانى كه جمعى از انسانها را زير سيطرهء خود دارند ، اين قانون را شنيدهاند و اگر شنيدهاند ، آيا آنرا پذيرفتهاند باين معنى كه آيا آن قدرتمندان مى دانند كه هر انديشه و حكم و عملى كه در بارهء افراد جامعهء زير سيطرهء خود انجام مى دهند ، خود نيز محكوم بهمان انديشه و حكم و عمل مى باشند شايد بتوان گفت : اگر آن مقامات مى دانستند كه - < شعر > اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا بر من است امروز و فردا بروى است خون همچون من كسى ضايع كى است < / شعر >