ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - نيازمند مطلق در اختيار غنىّ مطلق
اينست مقتضاى اين حقيقت كه ملك بسيار پهناور هستى بهر كجا كه گسترده شود ، و بهر عمقى كه كشيده شود ، حضور خداوندى و بارگاه كبريائى او است . بينوا انسان غافل كه در درون خود گوشهها و فضاهايى را مى سازد كه آنها را خالى از خدا تلقّى كند و درهائى هم براى آن نصب كند كه در آن جاها مخفى شود و از دسترس خدا خارج گردد در بارهء اين اشخاص من سخنى براى گفتن ندارم ، ولى مولوى مى گويد :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > بيا خدا را محدود مكن ، براى او حضور و بارگاهى با عينك تصنّعى خود معيّن منما ، حكيم باش ، فلسفه مباف ، زيرا كه بمقتضاى حكمت ، اعتراف به تقصير و قصور در عرصهء تكاپو براى « حيات معقول » بغايت مستحسن است ولى با فلسفه بافى حضور و بارگاه الهى را محدود كردن بىنهايت مستهجن .
٢٨ ، ٢٩ - بيدك ناصية كلّ دابّة ، و إليك مصير كلّ نسمة ( اختيار هر جنبنده اى بدست تست و سرنوشت همهء نفوس بسوى تو . ) نيازمند مطلق در اختيار غنىّ مطلق تصوّر نياز در يك موجود مساوى وابستگى آن موجود بغير خويشتن است .
اين اصل كه تعبير ديگرى از كلّ ما بالعرض ينتهى إلى ما بالذّات ( هر آنچه كه وجود عارضى است ، به چيزى منتهى مى شود كه وجودش با لذّات است . ) بديهىتر از آن است كه احتياج به اثبات داشته باشد . و مى توان گفت : چنانكه تصوّر خورشيد براى كسى كه معناى آنرا ميداند ملازم تصوّر روشنائى است ، مفهوم نياز براى كسى كه اطَّلاع از آن دارد ملازم وابستگى به غير خويشتن است و بعبارت ديگر تكيه