ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - يك - از نظر معرفت
مقايسه كننده از انسان و بايستگيهاى او چيست مثلا براى كسانى كه انسان و بايستگى او تنها در پيروزىهاى علمى تفسير مى شود ، ملاك سازندگى را در علم و كشف مجهولات طبيعت مى بيند .
مردمى كه اعتلاى انسانى را در هنر مى جويند ، مسلَّما ملاك سازندگى شخصيّت را در هنرمندى مى بينند و . . . اين هدفگيرىها و محور سازىها است كه خصومت و تضادّ ميان خود شخصيّتها و يا تماشاگران را بوجود مى آورد .
اكنون به تفكيك دو قلمرو نوابغ و پيامبران كه در عين حال در سازندگى انسان مشتركند ، مى پردازيم :
يك - از نظر معرفت ١ - ميدان فعّاليّت نوابغ روبناى طبيعت و سطوح قابل نمود آن ميباشد ، در صورتى كه پيامبران باضافهء تحريك انسانها به فعّاليّت مزبور ، و لازم شمردن آن ، مبانى و مسير اساسى طبيعت را گوشزد ميكنند .
٢ - حتّى كوششهاى نوابغ از آغاز تاريخ معرفت تاكنون ، جز به نتايج نسبى و شناسايىهاى محدود در عرصهء طبيعت حاصلى نداشته است ، ولى پيامبران مسير و هدف اساسى عالم طبيعت را بطور مطلق مطرح كردهاند .
٣ - بجهت دو جنبه اى بودن شناسائىهاى نوابغ ( تماشاگرى و بازيگرى در موضوعات شناسايى ) ، هرگز هيچ نابغه اى توانايى شناسايى واقعيّت را آن چنانكه هست نمى تواند ادّعا كند . در صورتى كه پيامبران از ديدگاهى كه در اختصاص آنها است ، واقعيّت را بعنوان محصولى از مشيّت الهى مى دانند ، و آن را درك مى كنند .
٤ - هر معرفتى كه بوسيلهء نوابغ وارد صحنهء معارف بشرى مى گردد ، بدون وابستگى به معرفتى كه پيامبران عرضه ميكنند و يا بدون تفسير كلَّى از ديدگاه پيامبران الهى ، از پاسخگويى نهايى بهمهء چون و چراها ناتوان ميباشد . مقايسه ميان پيامبران و نوابغ در اين چهار مادّه ، درست مانند مقايسه ميان شناسايىهاى قلمرو فيزيولوژيك و بيولوژيك با پسيكولوژيك است . اگر مقايسه و احساس تضادّ ميان انواع شناسايى علمى مزبور منطقى است ، مقايسه و احساس تضادّ ميان چشم انداز پيامبران و قلمرو شناسايىهاى نوابغ هم منطقى خواهد بود آيا مباحث مربوط به جان و روان و روح آدمى با مباحث مربوط به جنبههاى زيست و عضوى انسانى جنگ و پيكارى دارند