ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - قسم چهارم - بيان روابطى كه انسانها مى توانند ميان خود و خدا برقرار بسازند
به اين مبناى رابطهء انس است كه پوچ بودن پندار بعضى از متفكَّران مغرب زمينى كه مى گويد : « تكيه بر خدا دليل ناتوانى است ، بخوبى آشكار مى گردد . اينان نه خدا را بطور صحيح دريافتهاند و نه عظمت انسانى را مى شناسند . اينان نمى فهمند يا نمى خواهند بفهمند كه خدا مانند آن كانون نور و جاذبه است كه اشعّههاى آن ، نيروها و ابعاد والاى انسانى را روشن مى سازد و با بفعليّت رسيدن آنها در منطقهء جاذبيّت الهى پيش مى رود و با او انس و الفت مى گيرد . پس انس با خدا يعنى بفعليّت رسيدن امتيازات عالى انسانى ، مانند علم و قدرت و عدل و صدق و احساس تعهّد كه همهء آنها عامل جذب شدن به كمال مى باشند . آنانكه در اين دنيا در جستجوى انس و الفت با خدا نيستند ، همان كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسيد آيا شما با » حيات معقول « كه زندگى شما و هدف آنرا از روى منطق واقعى مى تواند تفسير كند ، انس و الفت داريد پاسخى براى شما جز نخواهند داد كه كجا است آن بيمارستانى كه بدون معالجهء كامل ترا رها كرده است كه امروز بيائى و سؤالى از ما كنى كه زندگى انتخاب شدهء ما را مشكوك جلوه بدهى اينان هرگز نمى توانند بفكر امكان انس با موجودى برتر از جماد و نبات و حيوان و انسانهائى مانند خودشان بيفتند ، زيرا هرگز در بارهء خودشان نينديشيدهاند ، تا بفهمند كه آشناى قابل انس و الفت آن خود كيست و بيگانه از آن خود كدام است .
اين يك قاعدهء كلَّى است كه هر اندازه شخصيّت ( خود ) رشد پيدا ميكند ، قوّهء دافعه پستىها و رذالتها و مردم پست و رذل او را از خود دفع نموده و بيگانگى خود را براى شخصيّت رشد يافته بيشتر اثبات ميكنند ، چنانكه جاذبهء عظمتها و كمالات و انسانهاى با عظمت و كمال او را بيشتر بخود جذب مى نمايند . يك قاعدهء كلَّى ديگر اينست كه انسان موجوديست كه نمى تواند از پستىها و رذالتها بريده و عمرى را از عظمتها و كمالات انسانى مهجور و دور زندگى كند . زيرا اگر اين بريدن از پستىها روى آگاهى و نفرت از آنها بوده باشد ، خود كاشف از آن است كه جاذبيّت عظمتها و كمالات او را بسوى خود تحريك مى كند و مى كشاند .
حافظ كه مى گويد :
< شعر > سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى جان ز تنهائى به لب آمد خدايا همدمى < / شعر >