ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - اصل سوم - ضرورت تطابق طرز تفكَّرات اولياء انسانهاى مورد تعليم و تربيت با فعّاليّتهاى معلَّمان و مربّيان
زيرا عدالتى كه بر پاى دارندهء حيات دولت و نظام آن است نمى آيد مگر از خداوند كه عدالت با جوهر ابدى او متّحد است [١] پس سزاوار است كه از همان نخستين ساليان عمر فرزندان براى كاشتن بذر اين عقائد مقدّس در دلهاى همهء آنان پيشدستى شود . بلكه خود قانون نبايد اين قاعده را پس از آن همه ضرورتى كه دارد ، مهمل بگذارد ، بلكه بايد آن دسته از مردم جامعه را كه بجهت ضعف نفس يا بدى اخلاقشان آنرا بفراموشى مى سپارند يا آنرا رها ميكنند كه در سينهها متروك شود با نرمى يا خشونت اقناع نمايد كه آن عقائد را در دلهاى خود برويانند . هر تربيتى كه دينى نباشد ناقص است و باطل و هر دولتى كه شهروندانش از اين اصول بزرگ رويگردان يا از ديدن آنها نابينا باشند ، آن دولتى است رو بزوال . واقعيّت چنان نيست كه بعضى از سياستمداران عوام گمان ميكنند كه مى توانند در دين وسائل را براى استخدام در حكومتشان پيدا كنند . هرگز ، هرگز ، احتياج جوامع و دولتها به دين نه يكى است بلكه احتياجاتى متعدّد دارند . نياز به دين فقط براى تنظيم زندگى اجتماعى مردم نيست ، اگر چه آن فائده را هم در بر دارد . دين از يك حركت جهشى عقل بوجود مى آيد . . . [٢]
[١] تعبير جوهر در بارهء خدا با نظر به دلائل عقلى در مكتب اسلام صحيح نيست .
[٢] السّياسة - ارسطو ترجمهء بارتلمى سانتهيلر از يونانى به فرانسه و از فرانسه به عربى بوسيلهء احمد لطفى السّيّد ص ٢٠ در اينجا بسيار مناسب است كه دخالت بيجاى بعضى از شعراى مشهور را ( كه در ادبيّات فارسى واقعا صاحبنظر بودند ، ) در مسائل بسيار مهمّ جهان شناسى و تفسير علَّت بعثت پيامبران متذّكر شويم . او مى گويد : < شعر > گر بدانم كه جهان دگريست وز پس پرده همانا خبريست ننهم دل به هوى و هوسى و اندرين نشأه نمانم نفسى < / شعر > . . . تا اين كه مى گويد : < شعر > مخبران را از دليل امساكست گفتههاى همه شبهتناك < / شعر > اين شاعر ارجمند ما توجّه نكرده است كه براى شناخت كامل يك مكتب يا محصول فكرى يك متفكَّر ، يك عمر معمولى مثلا هفتاد يا هشتاد سال لازم است . آيا عمر شما به بررسى همهء مكتبها و محصولات مغزى متفكَّران شرق و غرب كافى بوده است كه شايد احتياج به دو سه هزار سال داشته باشد تا كه مى گويد : < شعر > انبياء حرف حكيمانه زدند از پى نظم جهان چانه زدند < / شعر > اگر ايشان واقعا از نتائج فكرى متفكَّران اطَّلاعى داشتند كه يكى از آنها ، همين عباراتى بود كه از فلسفهء افلاطون ( بنا باستخراج سانتهيلر ) نقل كرديم و همچنين مقدارى در ريشههاى بسيار اساسى دين كه در اعماق درون انسانها است و همچنين مقدارى در نتائج بسيار ضدّ عقل بيدينى مى انديشيدند ، قطعا اشعار مزبور را نمى سرودند .