ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - ٤ - توصيف ارزشى
از علم قرار داده شده است . اين معنا را مى توان بدينگونه توضيح داد كه مقصود از حلم آن ظرفيّت و متانت روحى است كه انسان را از اسارت در چارچوبهء آن معلوم كه بگمانش « جهانى است بنشسته در گوشه اى » نجات مى بخشد . بنا بر اين معنى كارى كه حلم براى عالم انجام مى دهد ، بسيار متنوّع و مفيد است . از آن جمله : ١ - ظرفيّت انسان عالم را زيادتر ميكند و درك ميكند كه آدمى هر اندازه هم از دانشهاى زياد برخوردار باشد ، بقول بعضى از نوابغ بزرگ : مثل ما مثل كودك تازه براه افتاده ايست كه در كنار اقيانوسى بىپايان از واقعيّات مجهول ايستاده و فقط سنگريزهها و شنهاى رنگارنگى را در پيش رويش ، زير آب مى بيند و گمان مى برد همه چيز را در آن اقيانوس مى بيند اين ظرفيّت موجب اشتياق او به افزودن علم مى گردد و به معلومات محدود قناعت نمى ورزد .
٢ - بدانجهت كه علم در همهء دورانها و همهء جوامع امتيازى تلقّى مى شود كه براى عالم نوعى برترى بر ديگران را اثبات ميكند ، لذا مناسبترين وسيله براى خود نمائى و خود خواهى مى گردد و به عبارت ديگر علم او را در ويترينى مى گذارد كه تماشاگهى خوشايند براى ديگران بوده باشد ، وى از اين تماشا بيش از آن لذّت مى برد كه از داشتن خود آن معلوم و نتايجش . حلم بهترين دواى اين بيمارى تباه كننده است كه متأسّفانه در طبقه بندى علم الامراض جائى را تاكنون اشغال ننموده است .
مولوى سخنى با اين علم فروشان خود نما دارد كه در زير مى بينيد :
< شعر > دم بجنبانيم ز استدلال و مكر تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر < / شعر > مولوى بدين ترتيب هدف حيات اين بيماران تباه كنندهء جامعه ، جز اين نيست كه مردم در تماشاى قيافهء زيباى آنان باشند و در موقع شنيدن سخنان و ديدن آثار قلمى شان انگشت حيرت بدندان بگزند و با چند عدد به به و چه چه و احسنت و آفرين زهر مار در جان بيمارش بريزند ، آرى ، آنان جان خود را مى فروشند تا حيرت و بهت مردم را بخرند :
< شعر > طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيّت زديم < / شعر > مولوى