ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢ - هدف گيرى پيامبران
شرط به ثمر رسيدن استعدادها و نيروهاى انسانى مزبور ، عبارت است از آگاهى باين كه « انسان از كجا آمده است براى چه آمده است به كجا مى رود » اگر اين شرط اساسى ، در به ثمر رسيدن استعدادها و نيروهاى انسانى ، مراعات نگردد ، سرنوشت نهايى بشر از نظر مكتبى جز نيهيليسم ( پوچ گرايى ) و از نظر زندگى طبيعى جز تنازع در بقا راه ديگرى ندارد .
شايد يكى از علل مهمّ گريز از فلسفههاى عالى در دوران ما همين نكته است كه از قرن نوزدهم باين طرف كوشش فراوانى صورت گرفته است كه بوسيلهء علوم مختلف و فعاليّتهاى تعليم و تربيتى گوناگون ، استعدادهاى بشرى را بدون توجّه به مسائل عالى انسان و جهان اشباع نمايند . و نگذارند سؤال « از كجا آمدهام بكجا مى روم و براى چه آمدهام » در برابر عقول آدميان نمايش جدّى داشته باشد . بياد دارم كه در سالهاى گذشته آقاى پروفسور ماخ در مذاكرات فلسفى كه با هم داشتيم ، همين مسأله را مطرح كرد و گفت كه : امروز اكثريّت قريب به اتّفاق انسانها بدون اين كه پاسخى باين سؤالات تهيّه كنند ، زندگى ميكنند و از زندگى خود راضى و خشنود مى باشند .
در پاسخ ايشان گفتم : البتّه كه چنين است ، چنانكه اكثريّت قريب به اتّفاق انسانها زندگى رضايت بخشى براى خود دارند ، بدون اين كه بدانند در كدامين نقطه از تاريخ زندگى ميكنند و گذشتهء تاريخشان چه بوده است و سرنوشت آينده شان كدامست همچنين اكثريّت قريب به اتّفاق در زندگى لذّت بار خود غوطه ورند ، بدون اين كه بدانند طبيعت چيست و انسان كدام است و كدامين قوانين مبانى اساسى آن دو قلمرو را اداره ميكنند .
و بدون اين كه بدانند چه نيروها و استعدادهايى در درون آنان وجود دارد ، و بدون اين كه بدانند آيا مى خواهمهاى آنان بطور منطقى توجيه و اشباع مى گردند البتّه زندگى رضايت بخشى براى خود دارند ، بدون اين كه اصلا بدانند كه من و شخصيّتى دارند و جز من ، انسان ديگرى مطرح است كه در مقابل او تعهّدى دارند . . . ٢ - روشنايى و سعادت جامعه است . پيامبران احتياجى به جامعه ندارند ، در صورتى كه جامعه احتياج به راهنمايى آنان داشته و سعادت و روشنائى را از پيامبران مى گيرند ، زيرا پيامبران از آن استقلال روحى برخوردارند كه تكيه گاه طبيعى براى آنان مورد نياز نمى باشد . هيچ يك از جوامع با وجود انگيزههاى متنوّع براى مبارزه