ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - ٢ - سودمند بودن علم
فرا گرفته است ، وارد فعّاليّتهاى معرفتى بشويم ، علم ما بيك سنگ خارا و مختصّاتش علم به آيتى از آيات الهى خواهد بود ، در صورتى كه با قطع نظر از اين ديد عالى و عميق ، هر معلومى از جهان طبيعت ، ذهن با روح ما را هم سنخ خود ساخته و ما را در خود فرو خواهد برد .
< شعر > اى برادر تو همين انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > مولوى اين شناخت < شعر > بجهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست < / شعر > سعدى يا < شعر > چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا < / شعر > مولوى شعر پردازى خيالى نيست ، بلكه حقيقتى است درونى كه ناشى از روشنائى حاصل از واقعيّات ناب در صحنهء روح ميباشد . درك تفاوت ما بين شناختى كه روح را پائين آورده و جزئى از عالم طبيعت نا آگاه ميكند و شناختى كه طبيعت را بالا برده و بوسيلهء روح صيقلى و شفّاف نموده و بعنوان بعدى از ابعاد روح در آورد ، چندان دشوار نيست كه عشّاق احساساتى طبيعت شناسى محض مى پندارند .
٢ - سودمند بودن علم - يكى از اوصاف عالى علم واقعى عبارت از سودمند بودن آن است . منظور از سودمند بودن ، تحصيل وسايل رفع ضرورتهاى مادّى و معنوى انسانها است . اين علمى كه نتواند از عهدهء اين وظيفهء حياتى بر آيد ، جز ساييدن آسياب ذهن و بيهوده تلف كردن نيروهاى كارگاه مغز و سپرى كردن نابكارانهء ، عمر گرانبها و افزودن به دردهاى بشرى ، هيچ نتيجه اى را ببار نمى آورد . علم با نظر به اين مختصّ وسيله اى بيش نيست ، وسيله اى براى تماس با واقعيّات در بر آوردن احتياجات انسانى در مسير « حيات معقول » اشتغال ذهن به معمّاهاى ناگشودنى بوسيلهء آن قسمت از