ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - قيامت
سطوت او بكوبدو هر كسى را كه در زير زمين است بيرون بياوردو پس از پوساندن آنان تجديشان نمايدو پس از پراكندگى ، آنان را جمع كندسپس آنان را از يكديگر جدا كند براى سؤال از اعمال مخفى و كردارهاى پنهانى كه انجام داده اندو آنها را دو گروه كندبه گروهى از آنان انعام فرمايدو از گروه ديگر انتقام بكشدامّا مردم مطيع را به مجاورت خود پاداششان مى دهدو براى آنان در سراى ابديش جاودانگى مى بخشدجايگاهى كه وارد شوندگان از آنجا كوچ نكنندو حالاتشان دگرگون نگرددو خوف و هراسها هجوم بآنان نياوردو بيماريها بسراغشان نيايدو مخاطرات بر آنان عارض نگرددو سفرها براى حركت آماده شان ننمايدو امّا معصيت كاران ، خداوند آنانرا به بدترين جايگاه فرود آورده و دستهاى آنانرا بگردنشان بسته و پيشانى آنانرا به پاهايشان نزديك مى نمايدو پيراهنهاى قطرانو لباسهائى از آتش بآنان بپوشانددر عذابى كه حرارتش بسيار سخت استو در جايگاهى كه درش بر ساكنانش بسته در آتشى با هجوم شديد و با صداو در شعله اى مرتفعو صدائى بس هولناكآن كس كه در چنان عذابى گرفتار شود ، كوچ نتواند كرد و اسيرش با دادن فديه آزاد نگرددو بند و زنجيرهايى كه بآن تبهكاران بسته شده گسيخته نشودمدّتى معيّن براى اقامت در آن عذابخانه نيست كه بسر آيدو براى آن مردم اجلى مشخّص نيست كه فرا رسد و زندگيشان پايان بپذيرد زهد پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم و از جملهء آن خطبه است در ذكر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله .
آن رسول گرامى دنيا را محقّر و ناچيز نمود [ يا آنرا حقير و ناچيز ديد ] و بىاعتنائى و اهانت بآن كردو دانست كه خداوند بعلَّت برگزيدگى او دنيا را از او دور نموده و آن را بعلَّت تحقير بديگران گسترده استلذا از ته دل از دنيا اعراض فرمودو ياد آنرا از نفس خود محو نمودو دوست داشت كه زينت آن از چشمش غايب شودتا از آن زينت دنيوى پوشاك فخر و مباهات براى خود اتّخاذ